جوانان ایرانی

  • تاریخ : ۲۴ام آذر ۱۳۹۷

سرویس ایران جوانان ایرانی: اوایل امسال بود که مدیرکل میراث فرهنگی، صنایع‌دستی و گردشگری استان سمنان از صدور مجوز کاوش در تپه باستانی دژ چرمنه سمنان با پیگیری‌های انجام شده خبر داد. در آن زمان محمد جهانشاهی در نشستی که با شهردار سمنان، خواستار همکاری این نهاد برای حفاظت از میراث تاریخی و فرهنگی موجود در سمنان شد. اما حالا سرپرست سازمان عمران و بازآفرینی فضا‌های شهری سمنان از شروع عملیات بازسازی برج چرمنه سمنان خبر می‌دهد. برجی که در حریم دژ چرمنه از آثار باستانی ثبت ملی شده مرکز استان ساخته شده است.

برج چرمنه سمنان را باید یکی از پرحرف و حدیت‌ترین پروژه‌های شهری در سمنان به شمار آورد که در حریم یکی از آثار باستانی ثبت ملی شده مرکز استان ساخته شده است. دژ چرمنه که سمنانی‌ها عمدتاً آن را با نام چال خندق می‌شناسند از جمله آثار تاریخی سمنانی است که در شاهنامه فردوسی نیز از آن نام برده شده است. وقتی خبر آغاز عملیات بازسازی برج چرمنه منتشر شد گروهی از حامیان و دوستداران میراث و آثار تاریخی و فرهنگی و طبیعی سمنان با حضور در منطقه چال خندق، اجتماع کردند و خواستار انتقال این برج شیشه‌ای از منطقه باستانی شدند. البته تاریخ در مورد حافظان آثار تاریخی حرف‌های زیادی برای گفتن دارد. حدود ۳ سال پیش هم یعنی در سال ۹۴ جمعی از اعضای انجمن دوستداران میراث فرهنگی و طبیعی سمنان با حضور در مقابل چال خندق (دژ چرمنه) خواستار ساماندهی این منطقه شده بودند. در آن زمان بنری آماده شده و در مقابل برج شیشه‌ای نصب شده بود. در بنر به سازندگان این برج گوشتزد کرده بودند که این محوطه تاریخی همان دژ چرمنه است که در شاهنامه فردوسی آمده و نباید با بی‌توجهی به ارزش تاریخی آن و به بهانه‌های مختلف به آن تعرض شود. هر چند سال‌هاست که برج نیمه کاره باقی مانده بود، اما یکبار دیگر و با اجرایی شدن عملیات بازسازی آن دوستداران میراث فرهنگی و طبیعی سمنان از مسئولان به خصوص شهرداری تقاضا دارند به درخواستشان توجه شود. در سال ۹۴ دوستداران آثار تاریخی و فرهنگی از شهردار خواسته بودند تا این برج شیشه‌ای و سازه فلزی ناهمگون آن که در محوطه تاریخی نصب شده را از این مکان، جمع‌آوری و به محل دیگری منتقل کنند تا حریم این محوطه باستانی که نماد و نشانه فرهنگ و تمدن مردم این دیار است آزاد شود و این تپه باستانی در معرض دید عموم قرار گیرد. همچنین تقاضای بعدی این افراد این بود که برای روشن شدن زوایای پنهان این محوطه، هر چه سریع‌تر کار کاوش و باستان شناسی در این تپه را آغاز کند. البته در آن روز محمدکاظم شربتدار، شهردار وقت سمنان خود را به اجتماع کنندگان رساند با حضور در بین اعضای این انجمن، قول‌های مساعدی در رابطه با ساماندهی منطقه، نصب تابلوی معرفی و جمع‌آوری و انتقال برج شیشه‌ای داد.

مجتمعی برای گردشگران!

اوایل امسال مدیرکل میراث فرهنگی استان سمنان از صدور مجوز کاوش در دژ چرمنه خبر داد و اعلام کرد: «اعتبار این کاوش هم اخذ شده و کار کاوش در این تپه باستانی به‌زودی آغاز می‌شود.»، اما حالا سرپرست سازمان عمران و بازآفرینی فضا‌های شهری از شروع عملیات بازسازی برج چرمنه سمنان خبر می‌دهد. پروژه‌ای مثلاً گردشگری که تا سال ۹۸ افتتاح خواهد شد. روز گذشته حجت‌اله ذوالفقاری گفت: «این مجتمع به دلیل مشکلاتی که داشت سال‌ها به صورت نیمه کاره رها شده و جلوه نامناسبی را در منطقه ایجاد کرده بود، به همین جهت پس از رفع مشکلات موجود عملیات بازسازی آن جهت استفاده آغاز شده است.» وی افزود: «عملیات جمع‌آوری شیشه‌ها آغاز شده است و در ادامه کار نماسازی و بدنه‌سازی این مجتمع صورت می‌گیرد. عملیات اجرایی این پروژه با همکاری بخش خصوصی انجام و در نیمه اول سال ۹۸ به بهره‌برداری خواهد رسید.» البته ذوالفقاری معتقد است که این مجتمع با هدف استفاده فرهنگی و گردشگری احداث شده و بناست در بالای این مجتمع فضایی برای رصد ستارگان مهیا شود تا شهروندان و همچنین گردشگران از آن‌ها بهره‌مند شوند. این مجتمع در ۵ طبقه، به متراژ ۲۰۰۰ متر بنا و ۱۴۰۰ متر نماسازی احداث می‌شود.

  • تاریخ : ۲۴ام آذر ۱۳۹۷

به گزارش جوانان ایرانی؛ این دختر جوان دارای ۴ برادر و ۲ خواهر است که دو تن از برادرانش معلول و یک برادر و خواهر دیگر او نیز به بیماری مادرزادی سلیاک مبتلا هستند و به دلیل عدم توانایی در حرکت چند سالی است در بستر بیماری افتاده اند و دو برادر و خواهرا دیگر این عروس جوان دانش آموز هستند.

 پدر این دختر جوان کارگر فصلی کشاورزی و روز مزد ساختمانی است که توان تامین هزینه های زندگی سخت خانواده را نداشته  و در تامین جهیزیه دخترش با مشکل بزرگی مواجه شده و نیاز به کمک و یاری دارد.

موسسه خیریه حامیان مهر حکیم تهران قصد داد همچون گذشته با تکیه بر کمک های مردم مهربان و خیر مبلغ ۱۰ میلیون تومان جمع آوری و برای ایشان یک یا دو قلم از لوازم ضروری جهیزیه را تهیه و اهدا نماید.

لذا از عموم هموطنان بزرگوار، خیرین ونیکوکاران عزیز تقاضامی کند جهت کمک به تهیه جهیزیه برای دختر جوان نسبت به واریز مبالغ کمک های نقدی خود به شماره کارت ۵۰۲۲۲۹۱۹۰۰۰۳۰۶۶۷ نزد بانک پاسارگاد بنام موسسه خیریه حامیان مهرحکیم تهران (آذری سابق) و یا با شماره گیری کد #۲۶*۲*۰*۷۲۴* مستقیماً اقدام نموده و در این امر خداپسندانه سهیم شوند

جهت اطلاع و آگاهی بیشتر می توانید به سایت:http://hakeim.ir/.مراجعه نمایید.اخبار ۲۴ ساعت گذشته جوانان ایرانی را از دست ندهید

 

  • تاریخ : ۲۴ام آذر ۱۳۹۷

سرویس ایران جوانان ایرانی: بی‌توجهـی به ساخت‌وساز‌ها در مکان‌های نامناسب ازجمله مسیل‌ها همچنین بی‌کیفیتی مصالح به کار برده شده درساختمان‌سازی و پل‌ها از جمله دلایلی است که همواره از آن‌ها به عنوان عوامل تهدیدکننده در زمان وقوع سیل یاد می‌شود. با این حال بی‌توجهی به این اصل از سوی صاحبان و کارشناسان سبب شده است هنگام بارش‌های شدید و جاری شدن سیل خسارت بسیاری ازجمله جانی و مالی به این مکان‌ها وارد شود. موضوعی که موجب شد معاون هماهنگی امورعمرانی استانداری لرستان با اشاره به سیلاب اخیر لرستان اعلام کند: «عمده منازل و ابنیه آسیب‌دیده در مسیل قرار داشتند و پل‌هایی بودند که بر اساس اصول و با جانمایی دقیق ساخته نشده بودند و همچنین در بعضی از این سازه‌های صدمه‌دیده، مصالح بی‌کیفیت به کار برده شده بود.» لذا این نکته مهم ایجاب می‌کند در زمان ساخت‌وساز مجدد تمامی این اصول به طور جدی مورد توجه قرار گیرد تا جلوی خسارت‌های تکراری گرفته شود.

سایه انداختن نزدیک به دو دهه خشکسالی در کشور موجب شده است برخی مدیران شهری با بی‌توجهی به مسیل‌ها و مکان‌هایی که در قبل مسیر حرکت رودخانه‌ها یا سیلاب‌های ناشی از بارش‌های شدید بود اجازه ساخت‌وساز بدهند؛ موضوعی که با بارش‌های اخیر دچار بحران و حوادث شده‌اند که دراین میان می‌توان به لرستان اشاره کرد. اوایل آذرماه بود که سازمان هواشناسی طی هشداری از وقوع بارش‌ها در روز‌های دوم و سوم در این استان خبرداد و از ساکنان مسیل‌ها و حاشیه رودخانه‌ها خواست با توجه به این مهم از این مناطق خارج و در مکان‌های امن ساکن شوند. سرانجام بارش‌ها سبب شد تا خسارت سنگینی به پلدختر و سایر شهرستان‌ها وارد شود، به طوری که برآورد‌های اولیه نشان داد ۱۰۰ میلیارد تومان خسارت به این مناطق وارد شده است. مدیرعامل هلال احمر لرستان با بیان اینکه بارش‌ها و جاری شدن سیل در استان لرستان باعث قطع راه ارتباطی حدود ۲۵۰ روستا، قطع شدن آب، برق و گاز در تعداد زیادی از روستا‌ها شد، گفت: «این موضوع به ۳ هزار و ۲۰۰ نفر در قالب بیش از ۷۰۰ خانوار آسیب وارد کرد.»

حریم مسیل‌ها و رودخانه‌ها در معرض آسیب‌ها

وقوع سیل اخیر در لرستان نشان داد منازل مسکونی که در حریم رودخانه‌ها بودند بیشترین خسارت را داشتند. معاون هماهنگی امور عمرانی استانداری لرستان با اشاره به سیلاب اخیر لرستان بیان کرد: «عمده منازل و ابنیه آسیب دیده در مسیل قرار داشتند و پل‌هایی بودند که بر اساس اصول و با جانمایی دقیق ساخته نشده بودند و همچنین در بعضی از این سازه‌های صدمه‌دیده، مصالح بی‌کیفیت به کار برده شده بود.» احمد مرادپور افزود: «هم‌اکنون در بعضی جا‌ها این کار انجام شده است و باید به فکر راه و چاره‌ای بود. با توجه به توپوگرافی خاص استان در هر بارش، احتمال وقوع سیل را داریم و منطقه مستعد است برای همین باید با اندیشیدن تمهیداتی خسارات احتمالی را به حداقل رساند.» از آنجا که اکثر روستا‌های لرستان در حاشیه رودخانه ساخته شده‌اند، لذا این موضوع وضعیت شهرستان‌های لرستان به خصوص پلدختر را در وضعیت بحرانی قرار داده است. مدیرکل مدیریت بحران لرستان دراین خصوص گفت: «از آنجا که ۵۰۰ ساختمان در پلدختر حداقل فاصله را با رودخانه کشکان دارند، لذا این مهم خسارت قابل توجهی را به ساختمان‌ها و ساکنان وارد ساخت.» غلامرضا آقامیرزایی افزود: «بی‌توجهی به مکان‌هایی که در آن ساخت‌وساز انجام می‌گیرد، دجوانان ایرانیر بی‌کیفیتی مصالح ساختمانی از جمله دلایلی است که سبب شده است هم‌اکنون سیل در استان مشکل‌ساز شود.»

ساخت‌وساز درحریم رودخانه‌ها و مسیل‌ها ممنوع

بررسی کارشناسان نشان می‌دهد، رعایت نکردن شرایط زمین برای ایجاد و پایدارسازی سازه‌ها، بررسی آب زیرزمینی و مهندسی رودخانه در اجرای پروژه‌های عمرانی منطقه، موجب تشدید خسارات ناشی از سیل در تخریب پل‌ها، راه‌ها، تأسیسات خطی و متمرکز و همچنین مناطق مسکونی می‌شود. این درحالی است که بالا بردن ارتفاع پل‌ها، لایروبی منظم رودها، احداث و بهینه‌سازی کانال‌های آب و توجه به حفظ حریم رودخانه‌ها ازجمله مواردی است که به کاهش تلفات ناشی از سیل منجر می‌شود.

استاد آب شناسی دانشگاه تهران درباره حریم رودخانه‌ها گفت: «حریم رودخانه یک تعریف حقوقی دارد و یک تعریف علمی. تعریف حقوقی حریم رودخانه، محدوده سیل را با دوره بازگشت ۲۵ ساله در نظر می‌گیرد، یعنی منطقه‌ای که در سیل‌هایی با دوره بازگشت ۲۵ سال به زیر آب می‌رود.» محمد مهدوی اظهار داشت: «از نظر علمی می‌توان حریم‌های مختلفی برای رودخانه تعریف کرد، مانند حریم برای سیل با دوره بازگشت ۲۵ ساله، ۵۰ ساله و یکصد ساله که هر چقدر دوره‌ها بلندتر باشد کاربری‌هایش فرق می‌کند.» این استاد دانشگاه ادامه داد: «برای مثال هتل‌ها و بنا‌های مهم را باید خارج از حریم یکصد ساله ساخت، ولی خانه یک طبقه و معمولی را می‌توان با رعایت یکسری ضوابط بین حریم ۲۵ تا ۵۰ ساله احداث کرد.»

  • تاریخ : ۲۴ام آذر ۱۳۹۷

ساعت ۹:۳۰ دقیقه شب ،کم کم خیابان‌های شهر در حال خلوت شدن است اما بیشتر از یک ساعت است که کار شیفت شب مأموران پلیس Police پیشگیری آغاز شده.خیابان جمالزاده ابتدای بلوار کشاورز،چند خودوری گشت کلانتری ۱۱۸ انقلاب در چند متری کیوسک نیروی انتظامی توقف کرده اند.سرگشت امشب کلانتری سرهنگ علی تاتاری درحال بررسی موقعیت نیروهای کلانتری است که قرار است تا صبح به گشت زنی هایشان ادامه بدهند.

اینجا خواب حرام است

به آنها که نزدیک می شویم سرهنگ تاتاری به استقبالمان می آید.بعد از یک سلام واحوالپرسی گرم و پرانرژی می گوید:شیفت شب از ساعت ۷ غروب آغاز می شود و تا ساعت هشت صبح این گشت زنی ها تدام دارد.

03.

او می گوید:حتی یک لحظه هم خواب نداریم ،خواب به چشمانمان راه نمی دهیم و تا صبح که شیفت را تحویل می دهیم کار را ادامه می‌دهیم .به عنوان سرگشت شیفت شب مسئولیت نظارت روی همه واحدهای گشتی رادارم و همچنین آموزش های لازم را درخصوص برخورد با جرایم خرد مثل کیف قاپی و یا گوشی قاپی که در این ساعت ها بیشتر رخ می دهد به واحد های گشتی می دهم.

سرهنگ تاتاری می گوید:آخر شب هم که می شود گشت زنی تیم های ما باعث احساس آرامش مردم می شود و در این میان از مردم هم درخواست می کنیم اگر با مورد مشکوکی برخورد می کنند حتما و بلافاصله ماجرا را با پلیس درمیان بگذارند.

پناه آوردن به پلیس

تازه سرصحبت با سرهنگ باز شده که از طریق مرکز پیام با خبر می شویم،پسربچه ای حدودا ۱۳ ساله به کلانتری یوسف آباد مراجعه کرده و اعلام می کند از خانه متواری شده و به پلیس پناه آورده است.با شنیدن این پیام بلافاصله به کلانتری ۱۲۵ یوسف آباد می رویم.پسرک متولد ۸۴ است ،یک چشمش اشک است و یک چشمش خون.در میان هق هق گریه هایش وقتی از او می پرسم چه اتفاقی برایش رخ داده ،می گوید:با پدر ومادرم حرفم شده.آنها مدام با هم درگیر هستند و امشب که از آنها خواستم دست از این همه جنگ و جدال بردارند حسابی دعوایم کردند من هم از خانه بیرون زدم.دوست ندارم به آن خانه برگردم به همین خاطر به پلیس پناه آوردم.

04

سرهنگی که امشب سرگشت کلانتری یوسف آباد است بعد از ا ین که پسرک را آرام می کند و چند دقیقه ای با او صحبت می کند بالاخره موفق می شود شماره پدرش را بگیرد.سپس با پدر تماس می گیرد و از او خواست خود را خیلی سریع به کلانتری برساند.

چند دقیقه‌ی بعد مردی میانسال وارد کلانتری شد و خودش را معرفی کرد.من پدر سعید هستم ،خیالمان راحت شد که او به پلیس مراجعه کرده است.والا هرکجا را که به ذهنمان می رسید جست و جو کردیم.

مأموران پلیس برای خو دشان یک پا مشاوره شده اند،سرگشت پدر را به داخل اتاقی برد و بعد از چند دقیقه صحبت کردن باهم هر دونفرشان بیرون آمدند.مرد درحالی که در فکر فرو رفته بود به طرف پسرش رفت ،او را در آغوش گرفت و هر دونفرشان بیرون رفتند.

واحدهای صنفی تعطیل

ساعت چنددقیقه ای مانده ۱۲ شب،حالا از طریق مرکز پیام اعلام می شود که گشت های شبانه به مغازه هایی که هنوز باز هستند سری بزنند و اعلام کنند که باید هرچه سریعتر تعطیل کنند.سرگشت کلانتری یوسف آباد می گوید:واحدهای صنفی حسب مقررات اعلامب باید ساعت ۱۲ شب مغازه هایشان را تعطیل کنند.این کار باعث می شود مال وجانشان از شر سارقان وسودجویان درامان باشد.

مأموریت جدید

کارمان در این کلانتری تمام شده ،حالا باید منتظر بمانیم تا از طریق مرکز پیام درجریان مأموریت یکی دیگر از کلانتری ها قرار بگیریم .انتظارمان چند دقیقه بیشتر طول نمی کشد و از طریق مرکز پیام پلیس پیشگیری باخبر می‌شویم که در محدوده کلانتری ۱۰۶ نامجو فردی با میله گرد اقدام به تخریب شیشه عابر بانک کرده است.با شنیدن این خبر به راه می افتیم و در کم ترین زمان ممکن خود را به کلانتری ۱۰۶ نامجو می رسانیم.

پسرجوانی عامل شکستن شیشه یکی از عابربانک های خیابان های نامجوست،در گوشه کلانتری ایستاده و به دیوار تکیه داده است.آرام وقرار ندارد و خیلی عصبی به نظر می رسد.

پسرجوان حرف نمی زند،یعنی هرچه سوال از او می پرسیم حتی به خودش این زحمت را نمی دهد که سرش را بالا بیاورد و نگاهی بیاندازد.افسر تحقیق می گوید:تحقیقات اولیه ما نشان می دهد او سرشب با خانواده اش جروبحث کرده و از خانه بیرون زده .طبق آن چیزی که از مشاهدات ما مشخص است پسرجوان مقدار زیادی هم ماده روانگردان شیشه مصرف کرده و هیچ کنترلی روی رفتارش ندارد.حالا تا صبح مهمان ما در کلانتری است و صبح همراه با مأمور بدرقه برای تعیین و تکلیف به مراجع قضایی تحویل داده می شود.

امشب مهمان کلانتری

کودک خردسالی که از چهره اش مشخص است از اتباع افغانی است روی یکی از صندلی های کلانتری نشسته است،آرام است و خودش را آنقدر جمع کرده و زانوی غم بغل کرده که توجهم را به خودش جلب می کند.از افسر تحقیق که ماجرای را می پرسم می گوید:تیم گشتی این کودک را درحالی که در خیابان سرگردان بوده پیدا می‌ کنند و او را به کلانتری می آورند.طبق آن چیزی که خودش گفته است با امید پیدا کردن فک و فامیلش و رفتن به سرکار قاچاقی وارد ایران شده و خودش را به تهران رسانده است .

خودم را به او می رسانم،نگاهش که من می افتد خودش را بیشتر جمع می کند، می گویم کاری با تو ندارم فقط می‌ خواهم بدانم چه طور از افغانستان به ایران آمدی.با صدایی ضعیف و لهجه شیرینی که دارد می گوید:آمده‌ ام ایران کار کنم ،پدر ندارم او مرده باید خرج خانواده بدهم.اینجا فامیل داریم اما تلفنی از آنها ندارم.

افسر تحقیق به ما نزدیک می‌ شود،امشب این آقا پسر که برای خودش مردی هم شده مهمان ماست،از غذای خودمان به او داده ایم وشرایط را فراهم کرده‌ایم تا کامل استراحت کند فردا او را به مراجع مربوطه تحویل می دهیم تا درباره‌اش تصمیم گیری کنند.

لوکیشن ،میدان شوش،بازار شبانه معتادان

حس خوبی دارد وقتی از نزدیک می بینی مأموران پلیس شهری که در آن زندگی می کنی تا این حد انسان دوست هستند.گویا کارمان در این کلانتری هم تمام شده ،دوباره مرکز پیام خبر می دهد طرح جمع آوری معتادان متجاهر در محدوده کلانتری ۱۱۶ مولوی در موقعیت میدان شوش طرح جمع آوری معتادان متجاهر آغاز شده است.

عقربه‌ ها ساعت یک بامداد را نشان می دهد که دوباره سوار ماشین می شویم و خیابان های خلوت شهر را یکی پس از دیگری پشت سر می گذاریم تا اینکه به میدان شوش رسیدیم .میدانی حتی یک ساعت هم رنگ آرامش به خود نمی بیند.

در ضلع جنوبی میدان بازار Store شبانه معتادان به راه است و حسابی سرگرم معامله و خرید و کسب و کار اما آنطرف میدان ماجرای متفاوت تر در حال رخ دادن .یک اتوبوس ،دو مینی بوس و یک ون در مقابل ایستگاه پلیس کلانتری ۱۱۶ مولوی توقف کرده اند و مأموران سخت مشغول کار وفعالیت هستند.اینجا طرح جمع آوری معتادان متجاهر درحال اجراست.

مأموران کلانتری همچنان مشغول کار هستند، از افسر جوانی که بیرون ایستگاه ایستاده ودرحال سوار کردن چند نفر کارتن خواب به داخل مینی بوس است می پرسم کارشان تا به کجا رسیده است.افسر جوان که صورتش از سرمایی که تا مغز استخوان آدم فرو می رودحسابی سرخ شده می گوید:یک مینی بوس رفته ،یک مینی بوس دیگر و یک ون هم باید پر شود.همه این معتادان متجاهر را به گرمخانه ها و یا پلیس مواد مخدر Drugs تحویل می‌دهیم.

02

دعا کن یا خوب شوم یا بمیرم

تصمیم می گیرم به داخل مینی بوس بروم شاید بتوانم با یکی از معتادانی که در این طرح جمع آوری شده و قرار است به گرمخانه منتقل شود گفت و گویی داشته باشم .از پله های مینی بوس که بالا می روم بوی تندی به مشامم می رسد،بویی که انگار آمیخته ای از بوی دود،موادمخدر،سردرگمی،بیچارگی،سوز و سرما و زندگی هایی است که با هر کامی که از مواد گرفته می شود به هدر می رود.درمیان مسافران مینی بوس یک نفر بیشتر از بقیه توجهم را جلب می کند.

پسرجوان روی یکی از صندلی های مینی بوس نشسته ،موهای ژولیده و ریش های بلند،لباسی که از سیاهی و چرک با تار وپودش عجین شده.انگار در دنیایی دیگری سیر می‌ کند.سلام که می کنم بدون این که نگاهم کند سری تکان می دهد.می‌ گویم این نوع زندگی کردن سخت نیست.با بی میلی هرچه تمام تر جواب می دهد:مگر ما زنده هستیم که بخواهیم زندگی کنیم.دوباره می پرسم ،کمی از زندگی ات تعریف کن.آهی می کشد و می گوید:شهرستان بودم ،به امید پیدا کردن شغل پردرآمد آمدم تهران،می خواستم پولدار شوم و خانواده ام را خوشحال کنم اما پول دار که نشدم هیچ این اعتیاد مثل خوره افتاد به جانم.زندگی و جوانی ام را دادم و حالا دیگر روی آن را ندارم که به شهر و دیارم برگردم.یا باید ترک کنم و زندگی ام را دوباره از نو بسازم و یا اینکه….حرفش را قطع می کند و می گوید آقا شما دعا کن برایم،یا خوب شوم یا هرچه زودتر بمیرم تا راحت شوم.

آنطرف شهر،مردمی دیگر زندگی می کنند

حرف آخر پسرجوان مثل پتک روی سرم فرود آمد،درحالی که هنوز زنگ صدایش را در گوشم داشتم از مینی بوس پیاده شدم .مقصد بعدی امان بلوار اندرزگوست.محلی که تومانی صد زار با این منطقه از شهر که درآن بودیم فرق دارم.دغدغه این قسمت شهر پیدا کردن یک لقمه نان و یک جای گرم برای فرار Escape از سرمای زمستان و دغدغه آدم های آنطرف شهر همانجایی که قرار است برویم دور دور با خودروهای لوکس و لباس‌های مارک دار و خوردن غذا در بهترین رستوارن های شهر.

ساعت چند دقیقه ای از سه بامداد گذشته که وارد بلوار اندرزگو می شویم ،مرکز پیام خبر می‌دهد که مأموران کلانتری ۱۰۱ تجریش خودرویی را به خاطرتخلف دور دور و ایجاد مزاحمت برای نوامیس متوقف کرده اند.درست زمانی سرصحنه حاضر می شویم که جرثقیل مخصوص حمل خودرو از راه رسیده و درحال آماده سازی برای انتقال یک پاترول به پارکینگ است.

چند قدم آنطرفتر سه پسرجوان حلقه ای به دور ا فسر کلانتری زده اند و التماس می‌ کنند که خودوراشان را به پارکینگ منتقل نکنند.اما قانون Law ،قانون است و وقتی پای ایجاد مزاحمت برای نوامیس مردم در میان باشد نیروی انتظامی هیچ بخششی ندارد.

پسرجوان شلوار تنگ و چسبانی به پا دارد و یک تیشرت مشکی رنگ که کلی حروف انگلیسی روی آن نقش بسته به تن کرده .موهایش را به جدیدترین مدل روز آرایش کرده و درحالی که سعی می کند لفظ قلم صحبت کردنش را از دست ندهد می گوید:به خدا دفعه آخرم است که می آییم ،اگر پدرم متوجه شوم دمار از روزگارم درمیاورد.جناب سروان ……. اما جناب سروان فقط قانون را اجرا می کند.

تعقیب و گریز بامدادی برای دستگیری سارق

پسرجوان هنوز درحال التماس کردن است که بی سیم افسر کلانتری به صدا در می آید،عملیات تعقیب و گریز سارق درخیابان………. ،اسم خیابان را نشنیدم اما خیلی خوب می دانستم که این یک عملیات کاملا پلیسی است و نباید آن را از دست بدهم و شاید داغ ترین قسمت گزارشم باشد.

بلافاصله سوار ماشین می شویم و پشت سر خودروی کلانتری به راه می افتیم .چراغ گردان قرمز رنگ خودروی پلیس و آژیری که می کشد راهنمای ما شده.بعد از گذر از چند خیابان وارد کوچه ای بن بست می شویم .قبل از ما یک خودروی دیگر و یک موتور سیکلت پلیس به محل رسیده اند.سریع از خودرو پیاده می شویم و به طرف انتهای کوچه می رویم . متاسفانه سارق فرار کرده ،آن هم با روشی عجیب .از میله های گاز بالا رفته ،شیشه پنجره یک خانه متروکه را شکسته و خودش را به داخل آن رسانده.یکی از مأموران قصد دارد از همان راه داخل خانه متروکه برود.اما افسر مافوقش می گوید:خانه مخروبه است و معلوم نیست که سارق در آنجا مانده باشد و احتمالا از قسمت دیگری گریخته.

حالا باید به دنبال سرنخ باشند،یک افسر کادر و یک سرباز درحال زیر و روکردن کیف و چند کیسه پلاستیکی هستند که از سارق به جا مانده.در داخل یکی از کیسه های پلاستیکی چند بسته جوراب زنانه و بچه گانه نو قرار دارد،در کیف آبی رنگ رنگ و رو رفته چند عطر،یک جاسوئیچی و وسایل دیگر .این یعنی بامأموران با یک سارق کش رو و کیف قاب طرف بودند .

افسر جوانی که راکب موتورسیکلت پلیس است وسایلی که از سارق به جا مانده است را برمی دارد و تحویل مافوقش می دهد.اما انگار این اولین مأموریت او در این شب نبوده و چند دقیقه قبل هم با سرعت عمل خود به داد راننده خودرویی رسیده که بی خبر از همه جا در خانه اش مشغول استراحت بوده.

« یک دقیقه دیرتر رسیده بودم کار تمام بود و سارق کارش را انجام داده بود. « این ها را همان افسر جوان می گوید و درحالی که یک مشمای سفید را از باکس موتورش بیرون می آورد می گوید:آقا این را نگاه کن،یک آچار فرانسه است،درحال گشت زنی بودم که ناگهان چشمم به مرد جوانی افتاد.او مشکوک به نظر می رسید ،خیلی آرام به او نزدیک شدم اما او تا مرا دید بلافاصله پا به فرار گذاشت.با موتور تعقیبش کردم اما متاسفانه از پل Bridge هوای بالا رفت و موفق شد فرار کند.وقتی به محل حادثه Incident برگشتم این آچار فرانسه توجهم را جلب کرد،وقتی آن را با دقت بررسی کردم متوجه شدم ،سارق قسمت دسته‌ی آچار را کمی خم کرده و از آن برای کج کردن در خودورها و باز کردن آن استفاده می کرده است .ای کاش او را دستگیر می کردم اما همینکه باعث شدم خودروی یکی از شهروندان به سرقت Stealing نرود باز هم خدا رو شکر.

عقربه ساعت چهار وسی دقیقه صبح را نشان می دهد،گزارش ما به پایان رسیده اما هنوز کار پلیس ادامه دارد،شاید امشب یکی از بی حادثه ترین شب های تهران بود اما با این حال مردم شهر ،راحت بخوابید که سبزپوشان ناجا با چشمانی باز و کاملا هوشیار مراقب امنیت و آرامش شما هستند.

گزارش: جعفر پاکزاد

اخبار ۲۴ ساعت گذشته جوانان ایرانی را از دست ندهید

 

  • تاریخ : ۲۴ام آذر ۱۳۹۷

سرویس ایران جوانان ایرانی: فرودگاه اردبیل هم حکایتی شده برای خودش. هر روز خبری از آن می‌رسد و قول و وعده‌ای در مورد پیشرفت فیزیکی فاز‌های جدید و فردایش هم بحث مشکلات و کمبود‌ها و روی زمین ماندن کارها. مرداد ماه سال جاری بود که مدیرکل فرودگاه‌های استان اردبیل از پیشرفت فیزیکی ۹۹ درصدی ترمینال جدید فرودگاه اردبیل خبر داد که پس از اتمام مرحله تحویل پارتیشن‌بندی به بهره‌برداری می‌رسد. دو ماه بعد یعنی در ماه مهر بود که این مسئول دوباره از پیشرفت فیزیکی ۹۹ درصدی ترمینال جدید فرودگاه اردبیل خبر داد و این بار تأکید کرد که با توجه به اقدامات انجام یافته و برنامه‌های تدوین شده عملیات بهسازی باند اصلی فرودگاه اردبیل حدود ۱۵ ماه طول می‌کشد که بعد از تکمیل این پروژه، شرایط پرواز‌های فرودگاه اردبیل بهبود می‌یابد. حالا و در شرایطی که ۳ ماه تا پایان سال باقی مانده است می‌گویند که فرودگاه‌های اردبیل و پارس‌آباد در آبان ۹۸ با امکانات ایجاد شده رتبه نخست به لحاظ زیرساخت فناوری اطلاعات را به خود اختصاص خواهند داد. اما مردم می‌پرسند چطور بیشتر پرواز‌ها در حال حاضر ابطال می‌شود، اما رتبه نخست کسب می‌شود؟

جانمایی اشتباه فرودگاه اردبیل موجب شده تا امروز یعنی ۲۷ سال بعد از بهره‌برداری از آن، همچنان پرواز‌ها با مشکل و انتقاد شهروندان همراه باشد. احداث فرودگاهی برای شهر اردبیل در سال ۱۳۵۶ مطالعه شد و در سال ۱۳۷۰ این مجموعه به بهره‌برداری رسید. در آن زمان فقط هفته‌ای یک پرواز از فرودگاه اردبیل صورت می‌گرفت. بعد از آن قرار شد تعداد پرواز‌ها افزایش یابد، اما هر چه تعداد بیشتری بلیط فروخته می‌شد، تعداد تأخیر‌ها و لغو پرواز‌ها هم افزایش می‌یافت. مسئله‌ای که کم‌کم گلایه شهروندان را از وضعیت خدمات‌رسانی فرودگاه و محدود بودن پرواز‌ها به شدت افزایش داد.

البته در برهه‌ای از زمان طرح انتقال فرودگاه اردبیل در مسیر جاده اردبیل- خلخال یا اردبیل مشگین شهر هم مطرح شد ولی مدیران فرودگاهی استان معتقد بودند جابه‌جایی فرودگاه امکانپذیر نیست و در وضعیت فعلی نیز بخش عمده زمین‌های آن به دلیل عدم تملک فاقد سند است. اواسط سال گذشته بود که مدیرکل فرودگاه‌های استان اردبیل با تأکید بر اینکه انتقال و جابه‌جایی فرودگاه اردبیل به مکان دیگر هزینه قابل‌توجهی را به استان تحمیل می‌کند که در واقع می‌توان گفت: به دلیل میزان هزینه کرد و نبود مکان مناسب نمی‌تواند عملیاتی شود، گفت: «در سال‌های اخیر با تجهیز فرودگاه بخشی از مشکلات تأخیر و لغو پرواز‌ها رفع شده است، با این وجود طرح انتقال و جابه‌جایی فرودگاه امکانپذیر نیست.»

فرودگاهی همیشه در تعمیر

مسئولان استانی در اردبیل معتقدند در وضعیت فعلی فرودگاه این شهر صرفه اقتصادی ندارد و مشخص نیست اگر مکان آن تغییر یابد نتیجه بخش خواهد بود یا نه. در حال حاضر فرودگاه اردبیل از نظر مساحت جزو ۴ فرودگاه بزرگ کشور است. مساحت فرودگاه اردبیل یک هزار و ۲۰۰ هکتار است و وقتی قرار می‌شود از امکانات و تجهیزات آن صحبت شود مسئولان فرودگاه می‌گویند این فرودگاه هم اکنون مجهز به انواع امکانات ناوبری و سیستم‌های پرواز می‌باشد، همچنین ۲ باند متقاطع در آن وجود دارد که در کشور بی‌نظیر است. حرف‌های ضد و نقیض بسیار است و همین مسئله موجب شده تا مردم ندانند که باید قسم حضرت عباس را قبول کنند یا دم خروس را. سال گذشته مدیر کل فرودگاه‌های استان اردبیل با اشاره به اقدامات انجام گرفته در فرودگاه اردبیل برای ارتقای سیستم‌های پروازی گفته بود: «اقدامات زیادی در راستای تعریض باند، افزایش پرواز و خرید دستگاه‌هایی، چون آیرلس و ILS انجام گرفته است.» سید فخرالدین هاشمی با اشاره به نیاز فرودگاه اردبیل به بازسازی و اجرای طرح‌های توسعه‌ای از بهسازی سطوح پروازی باند قدیم این فرودگاه خبر داد و گفت: «این باند از اواخر امسال (۹۶) مورد ترمیم و بازسازی قرار می‌گیرد و به تبع آن ممکن است چندین پرواز نیز از فرودگاه استان لغو شود ولی برای توسعه نیاز به این اقدامات داریم.

زیر ساخت‌هایی برای ۳۰ سال آینده

نشست خبری مدیران شورای حمل و نقل با تشریح آخرین اقدامات متولیان حمل و نقل زمینی و هوایی استان اردبیل خبری را در مورد نشستشان منتشر کردند. در این جلسه مدیرکل فرودگاه‌های استان اردبیل با اشاره به هزینه کرد ۲۱۵ میلیارد تومان در فرودگاه‌های اردبیل و پارس‌آباد طی سه سال گذشته و تا انتهای آبان ماه سال ۹۸ اعلام کرد که با امکانات ایجاد شده فرودگاه‌های استان اردبیل رتبه نخست به لحاظ زیرساخت فناوری اطلاعات را دارد. فخرالدین هاشمی با یادآوری انجام هزار و ۴۹۳ پرواز و جابه‌جایی ۱۹۳ هزار و ۶۰۷ نفر مسافر در هشت ماهه سال گذشته و انجام هزار و ۴۰۸ پرواز با جابه‌جایی ۱۳۱ هزار و ۸۸۴ نفر مسافر در هشت ماهه امسال و کاهش پرواز و مسافر جابه‌جا شده گفت: «۵۳ پرواز باطل شده که با رشد ۲۰۰ درصدی ابطال پرواز‌ها باید گفت: ۹۰ درصد ابطال به تعمیرات باند اصلی و فقط ۱۰ درصد به شرکت‌های هواپیمایی مرتبط است.» وی افزود: «با اقدامات در دست اجرا برای ۳۰ سال آینده زیرساخت‌های فرودگاهی استان کافی است و بعد از تعمیر باند اصلی، روشنایی وسط باند نیز اجرا شده و سیستم‌های بصری و رادیویی ارتقا می‌یابد تا جایی که برخی سیستم‌ها نیازمند آموزش خلبان‌ها است و برای نخستین بار در فرودگاه اردبیل اجرا خواهد شد.» هم اکنون هزار و ۲۰۵ هکتار مساحت فرودگاه اردبیل فقط ۵۳ هکتار سند داشته است و در یک سال گذشته برای هزار هکتار نیز سند تک برگ دریافت شده و با توجه به اینکه ۵۵ هکتار در حوزه راه و شهرسازی است لازم است نسبت به اخذ سند همکاری لازم انجام شود. مدیرکل فرودگاه‌های استان اردبیل ابطال پرواز‌ها را با تعمیر باند اصلی مرتبط می‌داند که قابل پیش‌بینی بوده. البته دو مورد نقص فنی به ثبت رسیده و سه پرواز هم از مبدأ بازگشته است. در همین راستا مدیرکل هواپیمایی جمهوری اسلامی ایران با بیان اینکه تجهیزات کمک ناوبری فرودگاه اردبیل به ۸۰۰ متر دید نیاز دارد و به علت ابر و مه برخی پرواز‌ها باطل می‌شود، معتقد است: «شرایط جوی سبب می‌شود که برخی خدمات به شکل شایسته به شهروندان ارائه نشود.» این در حالی است که در فرودگاه پارس آباد باطلی پرواز به دلیل بدی آب و هوا گزارش نشده و کلاً از اردبیل ۱۵۷ پرواز در مسیر اردبیل- تهران، ۱۱ پرواز در مسیر اردبیل- مشهد و ۳۶ پرواز در مسیر پارس آباد- تهران طی چهار ماه گذشته به ثبت رسیده که ۲۳ پرواز اردبیل- تهران باطل شده و بدی آب و هوای مبدأ یا مقصد علت آن گزارش شده است.

  • تاریخ : ۲۴ام آذر ۱۳۹۷

پربازدیدترین ویدیوها


پربازدیدترین اخبار

  • دختر دانشجو در حمام بود که مرد همسایه لخت داخل شد و …+عکس

  • لحظات تکان دهنده رفتار زشت دختران ۱۸ ساله با یک پسر +فیلم و عکس

  • برهنه کردن دختری در خیابان که با شوهر یک زن رابطه داشت / یک زن به همراه ۴ دوستش دستگیر شدند/فیلم و عکس


  • تاریخ : ۲۴ام آذر ۱۳۹۷

سرویس تاریخ جوانان ایرانی: اشرف پهلوی به مثابه خواهر دوقلوی محمدرضا پهلوی و البته صاحب شخصیتی بی‌شفقت و انعطاف ناپذیر، یکی از سوژه‌های شاخص در مقوله پهلوی پژوهی است. مقالی که در پی می‌آید به روایت پیشینه و به طور خاص ناکامی وی در دوران پدر پرداخته است. امید آنکه مقبول افتد.

در روز تقریباً سرد چهارم آبان ۱۲۹۸ ش، رضاخان با چهره‌ای برافروخته در حالی که اعضای بریگارد قزاق در اطرافش ایستاده بودند، منتظر بود و با نگرانی قدم می‌زد. هیچ حرفی جای گفتن نداشت و تنها صدای پای او بود که این سکوت خسته‌کننده را گاهی می‌شکست. آن طرف‌تر، در منزل وی زنی نگران‌تر از او از شدت درد به خود می‌پیچید و هر ثانیه را به درازای چند ساعت سپری می‌کرد و چشمان برق‌زده خود را که تشویش و انتظار در آن به خوبی پیدا بود، به راه کودکی دوخته بود که به زودی پا به دنیا می‌گذاشت. این زن، تاج‌الملوک، همسر رضاخان و دختر تیمورخان آیرملو (ازفرماندهان دیویزیون قزاق) بود.

این سومین باری بود که رضاخان پدر شدن را تجربه می‌کرد. تاج‌الملوک هم اگر نه سه بار، اما مادر شدن را تجربه کرده بود. سال‌ها پیشتر، رضاخان، هنگامی که روز‌های گمنامی را می‌گذراند، دختری را به نام صفیه به زنی برگزید و از او دختری به نام همدم‌السلطنه متولد شد. پس از آن نیز با تاج‌الملوک صاحب دختری شد به نام شمس و حالا یک پسر کافی بود تا فرزندان تاج‌الملوک را جفت‌و‌جور کند. در اوج تشویش، صدایی ناگهانی انتظار رضاخان را آنگونه که او می‌خواست، پایان داد: «بچه پسر است!» همین خبر کافی بود تا حاضران غرق در شادی شوند.

فرزندی که کسی او را انتظار نمی‌کشید!

اما این تنها خبری نبود که در روز چهارم آبان آن سال به رضاخان رسید. در این روز خبر دیگری به او دادند که اگر نه بد، اما اصلاً خوشحال‌کننده نبود و آن خبر تولد یک دختر بود. این خبر پنج ساعت پس از تولد پسرش به وی رسید. از تولد این دختر که همزاد پسر دلخواه شده بود، هیچ کس خوشحال نشد؛ مهمان ناخوانده‌ای که به خاندان رضاخان تحمیل شده بود، اما چه کسی می‌دانست که تولد این دختر، تدبیر بی‌نقص تقدیر است؟ آمدن این خواهر همزاد می‌توانست اینگونه معنی شود: «پسری که دست بر قضا پادشاهی ایران را تجربه خواهد کرد، بی‌پناه و تنها رها نشده است!» نکته‌ای که بی‌تردید رضاخان آن را نفهمیده بود. او نمی‌دانست روزگاری فراخواهد رسید که این دست‌های خارجی که اکنون به طور پنهانی به سوی او دراز شده‌اند، او را تنها رها می‌کنند و او ناچار خواهد شد دست بر شانه این دختر بگذارد و مراقبت و همراهی پسر را به وی بسپارد. برای فهم این نکته باید ۲۰ سال پرماجرا سپری می‌شد. به هر حال، آن پسر را «محمدرضا» و این دختر را «اشرف» نامیدند؛ دو نامی که تاریخ ایران، همراه با ماجرا‌های فراوان در خاطر خواهد داشت.

رنجور و تنها

در دوران کودکی اشرف، دنیا به کام رضاخان بود. در سال ۱۲۹۹، وقتی اشرف یکساله بود، رضاخان در جریان یک کودتا به درجه سردار‌سپهی رسید. ارتقای وی به چنین درجه‌ای بی‌گمان در موقعیت اجتماعی خانواده‌اش اثر گذاشت و پس از این سال، پیشرفت‌های رضاخان شتاب گرفت؛ ریاست کل قزاقخانه به او محول شد و بعداً به وزارت و صدارت رسید. موقعیت رضاخان سبب شد هر کسی که تشنه نام و مقام و گرسنه نان بود، دریابد که نزدیکی به او، راه مطمئنی برای رسیدن به شهرت، مقام و نان است. او به سرعت به عنوان کانون قدرت، توجه اشخاص را به خود جلب کرد و خانواده وی نیز مورد توجه و احترامی بیشتر قرار گرفت.

اشرف که در این ایام دوران رشد خود را سپری می‌کرد، همچنان دختر ناخواسته رضاخان بود و از توجهی درخور، آنگونه که خود انتظار داشت، محروم بود. در جمع سه فرزند تاج‌الملوک، شمس و محمدرضا هر یک برای خود جایگاهی داشتند؛ شمس اولین فرزند مورد علاقه خانواده بود. پس دوست‌داشتنی و قابل اعتنا می‌نمود و محمدرضا تنها پسر این خانواده بود و البته دوست‌داشتنی، اما اشرف برای خود جایگاه قابل توجهی نداشت و نمی‌توانست تا آن اندازه توجه پدر و مادر را برانگیزد که محبت و توجهی سزاوار و به آن میزان که او دوست دارد به او روا داشته باشند. این بود که به زودی احساس کرد که در منزل، غریبه‌ای بیش نیست: «خیلی زود متوجه شدم که من غریبه‌ای هستم که باید جایی برای خودم دست و پا کنم!»

در فضای سرد رابطه والدین

در فاصله سال‌های ۱۳۰۰ تا ۱۳۰۴ ش. رضاخان به مقام‌های مهمی دست یافت. او توانست به مقام وزارت جنگ برسد و فرماندهی کل قشون را به دست گیرد، اما این مقام‌های هر چند مهم، همه پیشرفت‌های او نبود. به کمک دوستان همدست با انگلیس در مجلس و مطبوعات و با یاری سر و دل سپردگان خود در قشون (نیرو‌های مسلح) در سال ۱۳۰۲ رئیس‌الوزرا (نخست‌وزیر) شد و در نیمه دوم همین سال، فرماندهی کل قوا را که پیش از این از مناصب مخصوص شاه بود، تصاحب کرد تا از این طریق برای ربودن تاج و تخت از دست احمدشاه قاجار دورخیز کرده باشد. در این زمان اشرف دختر نخست‌وزیر و فرمانده کل قوا و فردِ عملاً حاکم ایران بود، اما احساس تنهایی و بی‌توجهی دیگران هنوز او را رها نکرده بود و به این دختر نه چندان زیبای رضاخان مجال نمی‌داد تا موقعیتش را درک کند. او سر در گریبان غم‌های کوچک و عقده‌های بزرگ خود داشت و از قضای روزگار، همیشه در این ستیز شکست می‌خورد. پس نمی‌توانست از موقعیت پدرش احساس لذت و غرور کند، اما تنهایی، تنها مسئله گریبانگیر و ناراحت‌کننده اشرف نبود. در دوران کودکی او، حوادثی در درون خانه رضاخان رخ داد که چندان عادی نبود. در حالی که اشرف و محمدرضا هر روز بزرگ‌تر می‌شدند، میانه رضاخان با مادر این دو، روز به روز سردتر می‌شد و سر به ستیز‌های زن و شوهری می‌زد. این ستیز‌ها در مسائل گوناگونی ریشه داشت ولی مهم‌تر از همه بدزبانی تاج‌الملوک و به رخ کشیدن موقعیت خانوادگی اش، روابط این دو را تیره می‌کرد.

پدر، بی‌توجهی و دیگر هیچ!

به هر حال، رابطه سرد والدین سبب شد که محمدرضا و اشرف، کمتر لحظات خوشی را در حضور پدر تجربه کنند، اما این همه ماجرا نبود. در سال ۱۳۰۲ زمانی که اشرف سه‌ساله بود، رضاخان با داشتن سه فرزند و کودکی در راه، به هوس ازدواج دیگری افتاد و در کوران فخر و غرور تاج‌الملوک، خشم او را به شدت برانگیخت و به حدی او را رنجاند که حتی حاضر به دیدن روی رضاخان نشد. او این بار سراغ دختری از تبار قاجار و بسیار جوان‌تر از تاج‌الملوک به نام ملکه توران امیرسلیمانی رفت. توران، دختر مجدالسلطنه امیرسلیمانی و نوه مجدالدوله، خان‌سالار ناصرالدین شاه بود. اگر چه تاج‌الملوک تنها همسر رضاخان در این ایام بود، اما رضاخان ازدواج سوم خود را جشن گرفت. این ازدواج به تنش موجود در خانواده رضاخان دامن زد؛ تنشی که خانه را برای فرزندان او به محیطی ناخوشایند و سرد تبدیل کرده بود. رقابت‌های زنانه تاج‌الملوک با هووی جوان خود، منزل وزیرجنگ ایران را به صورت میدانی پرهیاهو درآورده بود. سرانجام پس از همه این کشمکش‌های زنانه در خانه این مرد قلدر، تاج‌الملوک پیروز شد و رضاخان، توران را در حالی که دارای پسری به نام غلامرضا شده بود، طلاق داد. اما آیا با این طلاق، ماجرای ازدواج‌های رضاخان هم به پایان می‌رسید و مادر اشرف می‌توانست از این پس، دغدغه هووی دیگری را نداشته باشد؟ البته نه! شاید از طلاق توران یک‌سال نگذشته بود که رضاخان خانه خود را حجله عروس دیگری کرد. این بار رضاخان عصمت‌الملوک دولتشاهی، دختر مجلل‌الدوله دولتشاهی را به عقد خود درآورد. برخلاف توران، عصمت‌الملوک توانست دل رضاخان را تا اندازه‌ای به دست آورد که رضاخان نه تنها حاضر به طلاق وی نشد که او را در وسعت بیشتری از دل خود جای داد و به او سخت علاقه‌مند شد.

درآغاز شاهزادگی

در این زمان که اشرف شش سال داشت، دوران پرماجرایی را پشت سرگذاشته بود. سال‌های رشد اشرف، به خصوص از زمانی که چشمش به دنیا بازتر شد و اطراف خود را به خوبی درک می‌کرد، با روز‌های اوج‌گیری و شکوفایی پدرش مصادف بود که با حمایت‌های پس پرده، پله‌های ترقی را یکی پس از دیگری طی می‌کرد. تصدی مقام‌های کشوری و لشکری از یک سو و دو ازدواج در عرض یکی دو سال از سوی دیگر، برای پدر به آن اندازه مشغله ایجاد کرده بود که فرزندان او حتی از دیداری محدود با وی محروم ماندند. به ویژه آنکه هفت فرزند دیگر نیز تا سال ۱۳۰۴ در توجهات ناچیز پدرانه با اشرف شریک شده بودند. بیهوده نیست که دختری از میان این فرزندان از بی‌توجهی نسبت به خود در زمان کودکی، حتی در کهنسالی و تا پایان حیات می‌نالید!

در پس گذر و گذار این روز‌های پرماجرا، سال ۱۳۰۴ فرارسید؛ درست در شش سالگی اشرف. آبان ۱۳۰۴، زمان مناسبی بود تا رضاخان در اجرای برنامه دراز‌مدت خود، آخرین گام را بردارد. در این سال رضاخان به اندازه کافی قدرتمند شده بود. ریاست کل قزاقخانه، وزارت‌جنگ، فرماندهی قشون، ریاست‌الوزرا و ریاست عالیه کل قوا، مقام‌هایی بودند که رضاخان به کمک همدستان داخلی و خارجی در دوره‌ای نه چندان طولانی آن‌ها را به سرعت تجربه و کهنه کرده بود و اقتدار خویش را در یکایک آن‌ها آزموده و از باده این قدرت‌گیری‌ها سرمست شده بود. از آن طرف، آخرین شاه قاجار، احمدشاه بر تخت و مسندی تکیه زده بود که پایه‌های آن پوسیده می‌نمود، بی‌آنکه قدرتی داشته باشد تنها اقتدار نه‌چندان پرصلابت سلاطین گذشته دودمان خود را به خاطر می‌آورد و شیرینی نان دیروز اجدادش را مزمزه می‌کرد. برآیند این دو به یک چیز ختم می‌شد و آن افول قدرت احمدشاه و اوج قدرت رضاخان بود. این همان چیزی بود که رضاخان در انتظاراش به سر می‌برد. مجلس‌شورای ملی، احمدشاه را از سلطنت خلع کرد و رضاخان را با عنوان «والا حضرت پهلوی» در صدر دولت موقت گماشت تا مجلس مؤسسان تشکیل شود و تکلیف رژیم آینده ایران را مشخص کند، اما قبل از انتخابات و تشکیل و تصمیم مجلس، همه چیز روشن بود. سرانجام مجلس مؤسسان، سلطنت ایران را به رضاخان سپرد و بدین گونه او شاه ایران و سر سلسله «پهلوی» گردید. در اوایل اردیبهشت ۱۳۰۵ رضاشاه تاجگذاری کرد. در آن هنگام چند ماهی از شش سالگی اشرف می‌گذشت که ملقب به «شاهزاده» شد. روز تاجگذاری پدر، تنها روز اشرف بود که توانست خود را در لباس شاهزادگی ببیند و آنگونه که خود به یاد دارد، مختصر شور و حالی به او دست دهد و «جان بگیرد.» رضاشاه با تاجی جواهرنشان بر سر، سوار بر کالسکه‌ای بود که اسب‌های سفید آن را می‌کشیدند و مردم فریاد می‌زدند: «زنده باد شاه!» این همه آن چیزی بود که اشرف در آن روز دیده و شنیده بود.

احساس حقارت حتی درکاخ گلستان!

پس از تاجگذاری، خانواده رضاشاه به کاخ سلطنتی گلستان منتقل شدند؛ کاخی به جا مانده از روزگاران مظفرالدین شاه، کاخی بزرگ و مجلل با تالار‌های بزرگ و سقف‌های آیینه‌کاری شده. در آن روزگار که مردم ایران با فقر و گرسنگی و بیماری دست و پنجه نرم می‌کردند، کودکان همسن و سال اشرف شاید حتی نمی‌توانستند با تار‌های ابریشمین خیال‌های نازک کودکانه حتی برای لحظه‌ای کاخی آنگونه برای زندگی در ذهن خویش ببافند و تجملاتی که حتی قادر نبودند در رؤیا‌های خود به تماشای آن بنشینند، اما اشرف در این قصر سلطنتی با آن همه زیبایی‌ها یک چیز را بیشتر از همه احساس می‌کرد و آن تنهایی همیشگی او بود که غول‌آسا بر تمام لحظه‌هایش چنگ انداخته بود و صوت ناساز آن در گوش او زنگ می‌زد و آرام‌آرام حقارت و نارضایتی را در جانش می‌نشاند. اما او کم‌کم راهی برای گریز از تنهایی‌ـ دست‌کم برای لحظاتی‌ـ یافته بود؛ یعنی همنشینی با برادر. نزدیکی اشرف با محمدرضا می‌توانست تا حد زیادی او را از این تنهایی مرموز برهاند. پس سعی کرد بیشتر اوقات خود را تا آنجا که امکان دارد با او بگذراند. در مقابل به همان اندازه که به برادر خود احساس نزدیکی می‌کرد، از خواهر بزرگ‌ترش شمس فاصله داشت.

ترس‌های نوجوانی

در کنار تنهایی، مسئله دیگری هم سامان روحی اشرف را به هم می‌ریخت، یعنی زندگی در خانواده‌ای منظم و اجبار به رعایت انضباط شدید نظامی مورد دلخواه رضاخان. هیبت نظامی رضاخان در جمع خانواده از او پدری هولناک ساخته بود. همین سبب شد که اشرف، پررنگ‌ترین خاطره‌ای را که از پدر به یاد دارد، ابهتی ترساننده و مجسمه‌ای هراس‌آور باشد:

«هر موقع که ساق‌شلواری با نوار قرمز می‌دیدم به سوی من نزدیک می‌شود، پا به فرار می‌گذاشتم. با این خیال بهترین راه برای اجتناب از خشم و عصبانیت پدرم این است که از سر راهش دور شوم… حضورش برای ما که بچه بودیم چنان ترساننده بود و لحن صدایش هنگام خشم چنان هولناک اوج می‌گرفت که حتی سال‌ها بعد به عنوان زنی که سن‌و‌سالی دارم یادم نمی‌آید که یک بار از او نترسیده باشم!»

این ترس‌های دوران کودکی از رضاخان آنچنان در روح اشرف و خواهرش شمس اثر کرد که گویی قسمتی از وجودشان شد و در هیچ لحظه‌ای از زندگی آن‌ها حتی در بزرگسالی که هر یک از این دو خواهر به نوعی نقشی در دربار ایفا می‌کردند، آن‌ها را رها نکرد. به گونه‌ای که حتی می‌شد از چین و نقش صورت‌های آن‌ها این ترس را اگر نه به آسانی خواند. نکته‌ای که ثریا، همسر دوم محمدرضا هم حتی در چندین سال دورتر از کودکی آن‌ها به خوبی دریافت:

«اشرف و شمس گرفتار کابوس پدرشان، رضاشاه هستند که تا لحظه ازدواجشان آن‌ها را به اطاعتی کورکورانه وامی داشته است.»
خاطره‌های بی‌توجهی، احساس بیگانگی با خانواده، تنهایی، احساس حقارت و ترس از هیبت نظامی پدر! همه وقایع سال‌های کودکی شاهزاده‌ای ایرانی و نه چندان زیبا به نام اشرف پهلوی بود.

معلمی از شهر فرنگ

تصمیم رضاشاه برای آموزش اشرف و ولیعهد، زمینه خوشایندی را برای اشرف که از تنهایی، دلی پر درد داشت فراهم کرد. رضاشاه بر آن شد تا ولیعهد و هم برادران و خواهران او زبان فرانسه را به خوبی بیاموزند. پس بدین انگیزه، زنی مشهور به مادام ارفع را مأمور کرد تا به شاهزادگان‌- آنگونه که مناسب است‌- زبان فرانسوی را بیاموزد. ارفع در این کار ورزیده بود. پس به منظور آموزش زبان، دریچه‌های روشن و رؤیایی فرنگ را به سوی اشرف و ولیعهد گشود و از زیبایی‌های سرزمین پاریس برای آن‌ها تعریف کرد. توصیف دیار پاریس برای اشرف، بیشتر در ذهن او سرزمینی سرسبز و افسانه‌ای را به تصویر می‌کشید که هیچ‌گاه با چشمانش آن را ندیده بود. تعریف از ساختمان‌های زیبا و خیابان‌های سنگفرش و منظره‌های دلفریب که با زبان گویا و شیرین ارفع برای اشرف سروده می‌شد، او را سودایی می‌کرد و در دل او این آرزو را پدید می‌آورد تا در روزگارانی آمدنی، بتواند سرزنده و دل‌سبز در این «شهر روشنایی» گام بردارد و همه را به چشم دل تماشا کند. همان ایام که اشرف به این آرزو، غرق شنیدن قصه‌های مادام ارفع بود، ارفع به هدف خود که آموختن زبان فرانسه به اشرف بود نزدیک‌تر شد و توانست این فرمان رضاشاه را به خوبی اجرا کند.

در محافل دوستان

اشرف به همان اندازه که از پدر خود گریزان بود نسبت به برادرش احساس نزدیکی می‌کرد و بیشتر اوقات فراغت خود را با او می‌گذراند. وابستگی او به برادرش سبب می‌شد که همراه محمدرضا در جمع پسرانه دوستان وی وارد و در روز‌های تعطیل با آن‌ها همبازی شود، بنابراین در این روز‌ها دست در دست برادر می‌گذاشت و به جمع دوستان او ملحق می‌شد و معمولاً با آن‌ها به مسابقه اسب‌سواری می‌پرداخت. او سوارکاری ماهر بود و همین سبب می‌شد که در این مسابقه‌های دوستانه اغلب گوی سبقت را از برادر و دوستانش برباید.

در کنار سوارکاری، اشرف به ماشین‌سواری نیز علاقه فراوانی داشت. او ماشینی امریکایی و زردرنگ (فورد، مدل ۱۹۳۰) داشت که رضاشاه به وی هدیه کرده بود. همین سرگرمی‌ها و نشست و برخاست‌ها، مشام اشرف را به شمیم اولین عشق آشنا کرد. از میان دوستان برادر که اشرف نیز دست آن‌ها را به دوستی می‌فشرد، پسری بود به نام مهرپور تیمورتاش که به دیدگان اشرف «ملایم و مهربان» آمد. مهرپور از همکلاسی‌های محمدرضا و پسر وزیر دربار بود. موقعیت پدر مهرپور این امکان را فراهم می‌کرد تا فرزندان او بتوانند در محوطه کاخ تردد کنند و همین کافی بود تا اشرف بتواند هر وقت که می‌خواهد مهرپور را ببیند و با او سر سخن‌های دوستانه را بگشاید. گذراندن ایام با مهرپور آرام‌آرام، شبنم دوست‌داشتن را بر برگ دل پژمرده این شاهزاده ایرانی می‌تراوید و او را دلداده مهرپور می‌کرد. بودن اشرف با مهرپور دیگر چیزی نبود که سری و نهان بماند. بسیاری از افراد دربار متوجه دلدادگی این دو شده بودند و بر پیشانی این دو، ازدواج شاهزاده‌ای را با پسر وزیر خواندند: «اشرف و مهرپور»، اما آیا روزگار هم برای این دو همین بخت را رقم خواهد زد؟ گذشت ایام باید پاسخ این پرسش مبهم را روشن می‌کرد. درسال ۱۳۱۰ زمانی که اشرف در ۱۲ سالگی، این دوستی شیرین را تجربه می‌کرد، رضاشاه تصمیم گرفت ولیعهد را برای ادامه تحصیل روانه سوئیس کند تا بیاموزد که چگونه بر تخت سلطنت آینده ایران، شاهانه تکیه زند، اما این پسر ۱۲، ۱۳ ساله رضاشاه نباید در سفری اینگونه تنها و بی‌همراه راهی شود و مصلحت نیست که او در مدرسه شبانه‌روزی له‌روزه سوئیس از مصاحبت با همزبان و دوست یا دوستانی ایرانی بهره‌مند نباشد. به همین سبب علاوه بر علیرضا برادر ولیعهد، دو نفر دیگر هم از میان همکلاسی‌هایش برای همراهی با او انتخاب شدند. یکی حسین فردوست و دیگری از شانس بد اشرف، مهرپور تیمورتاش. ولیعهد و همکلاسی‌های گذشته و آینده او همراه ملازمان از جمله وزیر دربار، راهی دیار فرنگ شدند. این سفر اگر چه برای این محصلان مسافر تا حدی خوشایند بود و هم تا حدی خاطر آن‌ها را آزرده می‌کرد، اما برای اشرف پهلوی بسیار جانگداز بود. او از یک طرف از برادر دوست‌داشتنی خود جدا می‌شد؛ برادری که می‌توانست سنگ صبور غم‌های ریز و درشتش باشد و آرام و خاموش حرف‌های او را بشنود و از طرف دیگر، این سفر، دل او را نیز می‌شکست؛ دلی که هم اکنون همه وسعت خود را جای مهرپور کرده بود. گریزی از این هجران نبود و فقط یک راه باقی مانده بود و آن وعده دیدار در روز‌های خوش آینده بود: «چو خیال آب روشن که به تشنگان نمایند!»

داستان این دلدادگی به همین سادگی به پایان نرسید. از روزی که اشرف دل خویش را به مسافر سوئیس باخته بود، یک سال و اندی می‌گذشت که اوضاع پدر مهرپور دگرگون شد و اقتدار او فرو ریخت. او به جاسوسی برای شوروی و توطئه بر ضد سلطنت رضاشاه متهم شد. این اتهام‌ها وزیر بخت برگشته دربار را به پای میز محاکمه و زندان و سرانجام به کام مرگ کشاند و، اما این مقدار، خشم رضاخان را فرو ننشاند بلکه خانواده او را هم به کاشمر تبعید کرد و بدینگونه ستاره اقبال مهرپور هم غروب کرد و او نیز به تاوان گناه پدر و با عتاب رضاخان از ادامه تحصیل در سوئیس محروم ماند و به ایران بازگردانده شد و رهسپار جمع خانواده خود در کاشمر گردید. بیچاره اشرف! عشقی در دل مانده و یاری از دست رفته. «طالع بی‌شفقت بین که در این کار چه کرد!»

و کلام آخر

چندی بعد و به دستور پدر، اشرف به عقد علی قوام درآمد. ازدواجی که هیچ‌گاه از سوی وی به رسمیت شناخته نشد و از قضا عقده‌های جنسی وی که پس از مرگ پدر سر باز کرد، از ناکامی وی در این نخستین وصلت نشئت می‌گرفت؛ تمایل جنون‌آمیزی که دست‌کم تا پایان حضور وی در ایران ادامه داشت.

  • تاریخ : ۲۴ام آذر ۱۳۹۷

جوانان ایرانی: احمد ایراندوست با انتشار این عکس نوشت: تسلیت به زیبا بروفه عزیزم و متاسفم واسه جماعتی که اگر رو بدی بهشون کفن رو کنار میزدن میگفتن بغلش کن واسه عکس بهتر و ضجه‌های زنی که عشقش رو از دست داده رو به تصویر بکشن خاک تو سر جماعت بی فرهنگ و تاسف که نام ایرانی رو خودتون گذاشتید.





آیا این خبر مفید بود؟