جوانان ایرانی

  • تاریخ : ۱۱ام تیر ۱۳۹۷


«اوقات فراغت»! واژگان مهمی است که قشر عظیمی از سرمایه‌های آینده کشور با شنیدن آن انگشت اشاره را به سمت «وزارت آموزش‌و‌پرورش» نشان می‌دهند. نکته مهمی که بر قسمت دوم نام این وزارتخانه استوار است و ضرورت پرورش استعداد، شکوفایی و مهارت‌افزایی را پررنگ می‌کند.

  • تاریخ : ۱۱ام تیر ۱۳۹۷

«در خانه زایمان کردم، تنها و خمار بودم. بچه‌م هم از خماری و نبودِ شیرخشک مُرد. حتی پول بیمارستان رفتن هم نداشتم و بند ناف نوزاد رو خودم بریدم. دو روز بود که نخوابیده بودم. وقتی بیدار شدم دیدم که بچه‌م مُرده و شوهرم بچه را دفن کرد.»


«۶ سال پیش با یه مرد رابطه داشتم، با همون رابطه هم مبتلا به HIV و هپاتیت شدم؛ وقتی فهمیدم بیشتر برای بچه تو شِکَمَم ترسیدم» گریه می‌کند، هوای اتاق خَفِه است، زن که گریه ‌می‌کند، هوا گرم‌تر می‌شود.


«مطمئنی که می‌خوای باهاشون حرف بزنی؟دِلِش رو داری؟» «بله.» «یکی هست که شرایط حرف زدن داره، فقط طوری مصاحبه کن که اذیت نشه.» ۳۵ ساله است، با دست‌هایی ترک‌خورده و پوستی تیره، موهایش را از فرق سر باز کرده؛ خاکستری با چند تار سفید و نامرتب، نیم ساعت قبل از ساعت تعیین شده با لباسی محلی در راهروی “خانه خورشید” نشسته است؛ مامن زنان آسیب‌دیده دروازه غار. به محض دیدنم بلند می‌شود و علی‌رغم تلاش برای یک لبخند جمع و جور، اما دندان‌های شکسته و تیره‌اش بیرون می‌زند، دست دراز می‌کنم، اما دست می‌برد به موهایش، دستم را عقب می‌کشم.


در یکی از اتاق‌های خانه خورشید یک میز نسبتا بزرگ با صندلی‌هایی نامرتب چیده شده است که داستان آدم‌های زیادی را نظاره گر بوده؛ بی قضاوت، بدون اینکه کسی مجبور باشد در مورد گذشته‌اش پنهان‌کاری کند یا دروغ بگوید. زن در سمت چپ اتاق نشسته است، دست‌هایش را گره کرده و ناخن های کوتاه و زرد را روی پوست و تَرَک‌ها فشار می‌دهد، پراکنده حرف می‌زند، اما نسبت به اتفاقات رخ داده در زندگی‌اش آگاه است؛ از آن روزها که حرف می‌زند، چیزی در گلوی زن و در قلب Heart اتاق می‌شکند.«اون زمان دروازه‌ غار زندگی می‌کردیم، به خانه خورشید رفت‌وآمد داشتم، در رفت و آمدهایی که به خانه خورشید داشتم، یکی از زنان مراجعه‌کننده این پیشنهاد رو داد که بچه‌م رو بفروشم. اون گفت؛ کسی رو سراغ داره که حاضر میشه در ازای مبلغی بچه‌م رو ازم بخره.»


۶ سال پیش از طریق رابطه جنسی با یک مرد مبتلا به HIV و هپاتیت شد. بیماری را باور نمی‌کند و باردار می‌شود، بعد از بارداری هم مرد قبول نمی‌کند که بچه متعلق به اوست، وضع مالی خوبی هم نداشت که هزینه بیمارستان را بدهد یا هزینه زندگی بچه را تقبل کند. زن اما وقتی پای بچه به میان می‌آید، ایدز HIV و خطراتش را می‌پذیرد و با آگاهی‌هایی که در خانه خورشید به او داده می‌شود، متوجه این موضوع می‌شود که برای نجات جنین از ایدز باید سزارین کند، هزینه سزارین هم نزدیک به ۱.۵ میلیون تومان و بالا بود، او در نهایت قبول می‌کند که از طریق واسطه نوزاد را به خانواده دیگری بدهد.


« مواد مصرف می‌کردم و شیشه، HIV هم داشتم، نمی‌خواستم که بچه‌م به خطر بیفته و به همین خاطر قبول کردم ودر چند مرحله با فردی که واسطه بود و می‌خواست که بچه‌م را به یه خانواده دیگه بده دیدار کردم. ۱۵ روز زودتر از زایمان به بیمارستان امام علی رفتم و سزارین کردم و بچه رو در بیمارستان به اونها تحویل دادم. هر چی هم کادر بیمارستان گفتن که به بچه شیر بدم، قبول نکردم؛ چون می‌دونستم که از طریق شیردهی ممکنه HIV به نوزاد منتقل بشه و به همین خاطر زیر بار نرفتم.


به گفته زن، کادر بیمارستان از بیماری‌اش آگاه نبوده و به همین خاطر دارویی که باید در دو ساعت اول زایمان به نوازد در خطر ابتلا به HIV خورانده شود را پنهانی به او می‌دهد. بعد از آن هم نوزاد را تحویل خانواده خریدار می‌دهد.زن در ازای فروش فرزندش، پنج میلیون تومان دریافت می کند و با آن یخچال و چند تکه لوازم اولیه خانه خریداری می‌کند، مقداری از پول را هم برای پول پیش خانه هزینه می‌کند وباقی پول نیز خرج مواد می‌شود.«بعد از اون بچه‌م روندیدم، دلم براش تنگ می‌شد؛ اما وقتی می‌دیدم اوضاع خودم درست نیست و نمی‌تونم هزینه فرزندم رو بدم از اینکه به سراغش برم پشیمون می‌شدم. دوست نداشتم که بچه‌م موقع هروئین کشیدن من رو ببینه، اگر شرایط مالی خوبی داشتم بچه‌م رو نمی‌فروختم.»


«بعد از مدتی به خانه خورشید رفتم و به خانم ارشد گفتم که جریان به این صورت بوده. شماره تماس واسطه رو به خانه خورشید دادم تابا اون خانواده تماس بگیرن تا بچه رو برای آزمایش ببرن که مشخص بشه HIV گرفته یا نه. خدا را شکر بچه مشکل پیدا نکرده بود. هیچ شناختی ازخانواده‌ای که بچه رو ازم خریدن، نداشتم. فقط می‌دونم که پدرش کارمند و مادرش هم خانه‌دار بود و توانایی نگهداری بچه رو هم داشتن.» زن دلش می‌خواهد توضیح بدهد که برای این کار مجبور بوده است، او بارها تاکید می‌کند که دلش می‌خواسته فرزندش دست کسی باشد که آزار و اذیت نبیند، توسری خور نشود و در یک محیط سالم و آرام تربیت شود،«اگر کنار من بود که حتی هزینه خورد و خوراک شبانه‌روزی‌م رو ندارم باید چه می‌کردم؟ نمی‌خواستم بچه‌م کوچک‌ترین آسیبی از جانب من ببینه.»


او پیش از فروش این نوزاد هم دوبار باردار شده است که هر کدام از این بارداری‌ها سرنوشتی جداگانه داشته است. «ملایری هستم، پدرم سخت‌گیر بود، خانواده‌م، وقتی از خونه میرفتن بیرون تلفن رو پنهان می‌کردن، خیلی بهم سخت می‌گرفتن، ۱۷ ساله بودم که از خونه فرار Escape کردم و به تهران اومدم، شب اول با یه پسری آشنا شدم که مهاجر و افغان بود. خانواده مذهبی‌ای داشت و من رو به خانواده‌ش معرفی کرد. خانواده‌ش هم اصرار کردن که باید بین ما صیغه محرمیت بخونن. به هم محرم شدیم و از اون یه دختر دارم؛ صدف.»


به اسم صدف که می‌رسد، انگشتان دستش را محکم‌تر قفل می‌کند، دختر هفده ساله‌ای که در حال حاضر در بهزیستی نگهداری می‌شود. «به صدف شناسنامه ندادن چون باباش افغان بود، خیلی می‌ترسیدم که چون اسم باباش تو شناسنامه من نیست، دستگیرم کنن، همه من رو می‌ترسوندن، من هم هیچ راهی بلد نبودم، از اینکه برای شناسنامه دخترم اقدام کنم می‌ترسیدم. نمی‌تونستیم عقد دائم کنیم، چون او مجوز حضور در ایران نداشت. حتی تا سازمان اتباع خارجه و سفارت افغان‌ها مراجعه کردیم، اما کار به جایی نرسید. ازش جدا شدم؛ چون من رو آلوده به مواد مخدر Drugs کرده بود، جلوم شیشه می‌کشید، هرزه‌گی می‌کرد.»


بعد از آن او با مردی آشنا می‌شود که بعد از مدتی به قتل Murder می‌رسد، به همین خاطر به او مشکوک می‌شوند و مدتی را در زندان Prison گذرانده تا رفع اتهام شود. «۳ ماه و ۱۰ روز زندان بودم تا رفع اتهام شد، همون موقع صدف رو سپردن به بهزیستی، بعد که از زندان بیرون اومدم و خواستم دخترم رو در بهزیستی ملاقات کنم، گفتن که از کجا بدونیم که این دختر توئه. گفتن که آزمایش DNA بگیر تا مشخص بشه، با اینکه صدف هشت ساله بود و من رو کامل می‌شناخت. اونها فقط بچه‌م رو از پشت شیشه به من نشون دادن؛ دیگه ندیدمش، الان صدف ۱۸ ساله‌ست. بعد از اون هم باز آلوده به مواد شدم، پیش خودم فکر کردم که اگر منو در این وضعیت ببینه روحیه‌‌ش به هم می‌ریزه، از لحاظ مالی نمی‌تونستم تامینش کنم، دوست نداشتم دچار سرنوشت خودم بشه و ترجیح دادم در بهزیستی بمونه. میخواستم آروم آروم مواد رو کنار بذارم، بعدش هم از طریق بهزیستی پیداش کنم.»


«بعد از کشته‌شدن اون مرد، صیغه یک نفر دیگه شدم، در همون زمان دوباره به مواد رجوع کردم از اون فرد باردار شدم، اما بچه‌م به علت خماری مُرد. در خانه زایمان کردم، تنها بودم، خمار بودم و بچه‌م هم از خماری و نبودِ شیرخشک مُرد. حتی پول بیمارستان رفتن هم نداشتم و بند ناف نوزاد رو خودم بریدم. دو روز بود که نخوابیده بودم. وقتی بیدار شدم دیدم که بچه‌م مُرده و شوهرم بچه را دفن کرد.»


بعد از مرگ نوزادش با مرد دیگری رابطه برقرار می‌کند که در نهایت سرنوشت بارداری سومش به فروش نوزاد ختم می‌شود. «زمانی که خواستم بچه‌م رو بفروشم، بیشتر به آینده‌ش فکر می‌کردم. خودم چندان مهم نبودم. مطمئن بودم که در کنار من آینده درخشانی نداره. از طرفی مردی که با او بودم می‌گفت، باید ثابت کنم که بچه برای اونه. می‌گفت؛ پولی ندارم، برای آزمایش DNA خرج کنم. من می‌خواستم که اون مرد رو نگه دارم، تهدید می‌کرد که ترکم می‌کنه. نمی‌تونستم، دوباره بچه بی‌شناسنامه رو بدون هیچ حمایتی نگه دارم. فکر می‌کردم، اگر اون رو بفروشم آینده بهتری داشته باشه. شب‌های زیادی نخوابیدم. بعد از چهار سال به واسطه‌م زنگ زدم و گفتم که می‌خوام بچه‌م رو ببینم.»


زن در حال حاضر مواد را کنار گذاشته و متادون مصرف می‌کند، در یک خانه در شهر ری زندگی می‌کند و گاهی راه‌پله‌های مردم را تمیز کرده تا درآمدی کسب می‌کند. تحت پوشش بهزیستی هم است که از آن ماهی ۲۰۰ هزار تومان دریافت می‌کند، ماهیانه ۱۰۰ هزار تومان هم از خانه خورشید می‌گیرد، بطور متوسط ماهیانه ۴۰۰ هزار تومان درآمد دارد و وعده غذایی به اسم صبحانه و ناهار ندارد، او تنها یک وعده غذا در روز می‌خورد. امید به زندگی ندارد و افسرده‌است. «چند ماه پیش برای ترک متادون به کمپ رفتم و شب سکته خفیف کردم و زمانی به هوش اومدم که در بیمارستان بودم. مسئول کمپ گفت که چون متادون مصرف می‌کنم و این بیماری را دارم، اگر بخوام اونجا بمونم باید برگه‌ای امضا کنم که اگر اتفاقی افتاد، پای خودم باشه. باید برگه مرگ خودم رو امضا می‌کردم و این کار رو نکردم. نصف بدنم تا چند روز بی‌حس بود و این به دلیل عدم مصرف متادون بود. بعد از اینکه فهمیدم HIV دارم دیگه با هیچ مردی رابطه نداشتم.»


سوالی نمانده است، اما این پا و آن پا می‌کند، صورت همه آدم‌هایی که در اتاق هستند، خیس است، زن اما از فروش بچه‌اش پشیمان نیست، او بارها تاکید می‌کند که اگر معتاد Addicted نبود و فقط فقیر بود، می‌توانست به هر قیمتی بچه‌هایش را حفظ کند. «مواد من رو وادار به هر کاری کرد. اگر مصرف مواد نبود و فقط دچار فقر بودم به هیچ عنوان بچه‌م رو نمی‌فروختم، کسی که مواد مصرف می‌کنه به خاطر مصرف هزار و یک کار انجام می‌ده، من وقتی که مجبور می‌شدم، خود‌فروشی هم می‌کردم. در همون شهرری مردهایی بودن که تازه پاک شده بودن یا مصرف‌کننده بودن که من با همونا هم ارتباط داشتم تا موادم تامین بشه. مواد به من دستور می‌داد که چه کاری رو انجام بدم و چه کاری رو انجام ندم، هیچ اختیاری از خودم نداشتم، وگرنه هیچ کس دلش نمی‌خواد پاره تنش رو به غریبه بده. وقتی این بچه بزرگ بشه و متوجه بشه که اونها پدر و مادر واقعی اون نیستن، یک ضربه روحی بزرگ برای اونه. این فکر من رو اذیت می‌کنه. اگر شرایط مالی خوبی داشته باشم، بچه‌م رو برمی‌گردونم. اگر واقعا سالم بشم، این کارو انجام می‌دم.»


اخبار اختصاصی سایت جوانان ایرانی را از دست ندهید


نقشه عجیب دانش‌آموز ۱۵ ساله همدانی برای دنبال کنندگان سایت های ناجور + عکس


جزییات خودسوزی منافقین به دستور مسعود رجوی + فیلم


وقتی فهمیدم لیلا شوهردارد رفت و آمد را قطع کردم ولی او مدام ارتباط می خواست !


زنم وقتی طلاق گرفت با یک پیرمرد ازدواج کرد / حالا که من هم ازدواج کردم می خواهد نزد من بیاید!


تبهکار حرفه ای پس از جراحی پلاستیک، ۲ دختر تهرانی را به دام انداخت!


وقتی زن بی لباس در را به روی پیک موتور باز کرد! + عکس


جسد زن باردار با جنین بیرون زده از بدنش در سطل زباله پیدا شد+عکس


علت عجیب فرار منصوره از خانه پدری / فرخنده چه نقشی داشت!


زن بی نوا به کما رفته بود که پسر بی حیا به او رحم نکرد! + عکس


نجات معجزه آسای زن اصفهانی در شب تولد امام رضا(ع) / پسر ۱۶ ساله با امام ارتباط گرفت


زندگی سیاه من! / از آزار پسر همسایه تا افتادن در دام دختر ولنگار


خواهرم آبروی ما را برده بود! / مادر کرجی پسر غیرتی اش را بخشید!


دردسر وحشتناک برای جوان تهرانی که با زن شوهردار ارتباط داشت / سارا او را به من معرفی کرد!


شهاب مرا هنگام بیهوشی در خانه اش باردار کرد / مهناز نقشه زیرکانه ای برای خواستگار بی مرام کشید! + عکس


۲ دختر دانشجو تهرانی در دام شیطان اینستاگرام / او با تغییر چهره به ملاقات شوم می رفت!


کشف الماس غول پیکر + عکس


۳ زن با ۳ سرنوشت وحشتناک ! / فاطمه پنهانی کنار رودخانه زایمان کرد + عکس


معلم منحرف دانش آموزان را هیپنوتیزم کرده بود تا آنها متوجه اقدام شیطانی نشوند! + عکس و جزئیات


 


  • تاریخ : ۱۱ام تیر ۱۳۹۷


از زبان مسئولان وزارت ورزش و باشگاه‌های فوتبال بار‌ها و بار‌ها شنیدیم که از لزوم پایبندی به اقتصاد مقاومتی و حمایت از کالای داخلی صحبت کرده‌اند، از وزیر ورزش گرفته تا مدیران تیم‌های بزرگ فوتبال، همه در مصاحبه‌هایشان در چند ماه گذشته همواره وعده عملی شدن مطالبات رهبری را داده‌اند…

  • تاریخ : ۱۱ام تیر ۱۳۹۷

زن فضایی


شرح واقعه و جنین بیگانه درون اواین داستان توسط جیوانا که در منطقه سرد دنیا زندگی می کند در تیرماه ۸۹ عنوان گردیده است ، داستانی نه درباره تماس ، بلکه در خصوص ربوده شدن وی که اولین بار در ۴ سالگی آغاز شد.


خانم جیوانا از ایتالیا کسی است که تصور می شود از تماس با موجودات فرا زمینی باردار شده باشد! این جریان موجب شوک واقعی در اروپا و بخصوص در ایتالیا شده است – این داستان مشابه یک رمان علمی تخیلی می ماند اما با توجه به آثار و شواهد موجود ، مورد جیوانا تاثیر برانگیز است.


اکنون او ۴۱ سال سن دارد و برای اولین بار در خصوص این ماجرا سخن می گوید:من به یاد می آورم بشقاب پرنده ای رو که در هوا معلق بود ، اون به رنگ متالیک بود (نقره ای) ، من بخاطر نمی آورم به چه صورت و چگونه وارد آن شدم و خودم رو در هوا شناور میدیدم – ۴ موجود در اطاق من وجود داشتند ، هیچ چیزی به من متصل نبود (در حالت خوابیده معلق در هوا) و آنها گفتند که حرکتی نکنم .


مصاحبه کننده: و اونها چگونه این رو به شما گفتند؟


جیوانا : بوسیله تله پاتی این رو گفتند ، اونها گفتند که برای اینکه اتقاقی برای من نیفتد من حرکتی نکنم و اینکه اونها قصد ندارند کاری با من بکنند (آسیبی به من وارد کنند)


پس اونها چه قصدی داشتند؟


اونها بیشتر در حال تحقیق روی مواد بیولوژیکی بودند – بافت و خون و … ، من وقایع این جریان رو کم کم به یاد می آورم (در طول گذشت زمان پس از واقعه)


آیا دلیل یاد آوری شما به خاطر نشانه هائی است که داشتید؟


بله ، این بخاطر نشانه هائی بوده که من داشتم (نشانه ها: محل‌های زخم کوچک در نقاطی مانند کمر ، سینه ، پا) – محل اثراتی از نور (مانند شب تاب) در بدن او مشاهده شده است (با انعکاس نور مشابه ماورائ بنفش به رنگی فسفری در نقاط مختلف بدن جیوانا در فیلم دیده می شود مشابه باقی ماندن اثر زمانی که دست خیس به بدن برخورد کند و اثر بجای بگذارد) ، این ماده روی پوست تمام آن موجودات فرا زمینی بوده که پس از تماس در بدن ما نفوذ کرده و به عنوان یک ماده ضدعفونی کننده مورد استفاده قرار گرفته ،


به همین علت از آلوده شدن آنها توسط ما و همچنین ما توسط آنها از برخورد فیزیکی جلوگیری بعمل می آمده زمانی که در آزمایشگاه تجزیه شدند مشخص گردید که این ماده از مواد طبیعی نبوده ، این ماده مشتق از سیلیس و میکا شناسائی شد – این نمونه از اتاق جیوانا گرفته شده است (داخل یک پلاستیک) و آن در یک پارچه لوله شده در منزل وی پیدا شده است.


بنظر محققین اثری از نیترات فسفر در آن ماده پیدا نشده که موجب درخشندگی طبیعی آن است ، این یک ماده بسیار خاص است – الکترونهای این ماده بسیار برانگیخته و شگفت آور هستند که ما به اون تغییر ساختاری میگیم و به آن یک میدان بزرگ مغناطیسی میدهد.


مثل این می ماند که ما فسفر را در یک شتاب دهنده ذره ای بگذاریم که البته جیوانا به هیچوجه نمی توانسته در خانه خودش چنین چیزی را بسازد – جیوانا شرح میداد که آنها قادر بودند با نور از حرکت انسان جلوگیری کنند (زمانی که معلق در سفینه بر روی او آزمایش انجام میشد)


ما در سرشت آن موجدات مانده ایم و بسیاری از چیزهائی که جیوانا نمیتواند بخاطر بیاورد اما ما با این همه ادله چه باید انجام دهیم (دلایلی که محققین معتقدند موجودات فرا زمینی به انسان ها نیاز دارند) بخاطر اینکه ما سازگار با نژاد بیولوژیکی هستیم ، ما تنها از نظر زیستی سازگار هستیم ، ما از لحاظ ژنتیک به گونه آنها خیلی نزدیک هستیم ، ما کمک میکنیم به ایجاد گونه دو رگه از آنها و ما این نژاد محکوم به انقراض هستند مگر اینکه ما به آنها کمک کنیم.


در جهت اثبات این مدعی شاهد آن زندگی جیوانا میباشد (که در ادامه می خوانید) جیوانا فیلم ها و عکس هائی داشت از بشقاب پرنده ای که او را ربوده بود ، این فیلمها تاثیر گذار هستند و توسط جیوانا با تلفن همراه در شب گرفته شده اند که می توان حرکت مورب بشقاب پرنده با نوری قوی در داخل در حال پرواز را مشاهده کرد که بنظر نمی رسد چیزی مشابه آن در زمین باشد (تا کنون تولید یا ساخته شده باشد


در عکس های دیگر تصاویر بسیار روشن و واضح هستند ، با آثار و شواهد مرجع میتوان اطمینان حاصل کرد که آن یک بشقاب پرنده است ، معاینات رادیولوژیک جیوانا ثابت کرد که در مغز او چیزی کاشته و نصب شده است – مطالعاتی انجام شد که آن شی غیر عادی بوده است.


او گفت : من هیچ زخمی نداشتم که بنظر رسد شیئ رو داخل بدنم کنند.


جیوانا در زمان مطالعات و آزمایشات ، یکی از دکترها چیزی مشابه به نوزاد در بدن او پیدا کرد اما بنظر اون یک نوزاد نمی رسید ، با عوارض بوجود آمده در بدن او بعد از مدتی سقط جنین جیوانا صورت گرفت و چیزی که پس از سقط توسط دکتر دیده شد وحشتناک بود.


یک ترکیب دو رگه بین انسان و موجودات فضائی – تمام مراحل توسط دوربین ثبت شد ، تصاویری بسیار تکان دهنده ، نوعی جفت که در داخل بدن جیوانا تولید شده بود پیدا شد ، موجودی با ویژگی های انسانی دارای بالا تنه و پائین تنه با دو دست و پا ، نیم تنه بالا و صورت آن مشابه نژاد ربایندگان فضائی بنظر میرسد (بصورت غورباقه مانند با چشمهائی بزرگ) سقط جنینی که با ناهنجاریهای ظاهری به مانند یک هیولا بود.


اخبار اختصاصی سایت جوانان ایرانی را از دست ندهید


وقتی فهمیدم لیلا شوهردارد رفت و آمد را قطع کردم ولی او مدام ارتباط می خواست !


نجات معجزه آسای زن اصفهانی در شب تولد امام رضا(ع) / پسر ۱۶ ساله با امام ارتباط گرفت


زندگی سیاه من! / از آزار پسر همسایه تا افتادن در دام دختر ولنگار


خواهرم آبروی ما را برده بود! / مادر کرجی پسر غیرتی اش را بخشید!


دردسر وحشتناک برای جوان تهرانی که با زن شوهردار ارتباط داشت / سارا او را به من معرفی کرد!


شهاب مرا هنگام بیهوشی در خانه اش باردار کرد / مهناز نقشه زیرکانه ای برای خواستگار بی مرام کشید! + عکس


دردسر برای ۲ مجری زن و مرد تلویزیون / آن دو اخراج شدند


۲ دختر دانشجو تهرانی در دام شیطان اینستاگرام / او با تغییر چهره به ملاقات شوم می رفت!


کشف الماس غول پیکر + عکس


۳ زن با ۳ سرنوشت وحشتناک ! / فاطمه پنهانی کنار رودخانه زایمان کرد + عکس


نقشه عجیب دانش‌آموز ۱۵ ساله همدانی برای دنبال کنندگان سایت های ناجور + عکس


باز هم یک دختر اصفهانی در دام مرد بخت گشا افتاد


کشته شدن فرمانده پشتیبانی داعش در قره چوق


تجاوز به دختر تهرانی در خانه فیلمبردار سینما / وقتی در اتاق خواب او به هوش آمدم…


گفتگو با فغانی: رفتار مسی محترمانه و مسئولانه بود


 


  • تاریخ : ۱۱ام تیر ۱۳۹۷


نجیب تون رزاق از آوریل ۲۰۰۹ با کنار زدن عبدالله احمد بداوی به نخست‌وزیری مالزی رسید و از همان زمان بود که بی‌معطلی سیاست تبعیت از آل‌سعود را در دستور کار خود قرار داد. او بنابر این سیاست بود که در آن موقع حمله آل‌سعود و دولت وقت یمن به شمال این کشور را تأیید کرد

  • تاریخ : ۱۱ام تیر ۱۳۹۷

این مطلب از وب سایت موزیکفا به صورت رپ انتشار گردید است.

دانلود آهنگ قدیمی پازل بند محشر

کاربران گرامی ما را دنبال کنید با ♫ دانلود آهنگ عالی و بسیار زیبای محشر از پازل باند به همراه تکست و بهترین کیفیت در رسانه موزیکفا ♫

شعر و ملودی : نیلوفر منصوری | تنظیم قطعه : آرین بهاری (پازل بند)

Download Old Music BY : Puzzle Band | Mahshar With Text And 2 Quality 320 And 128 On Music-fa

متن آهنگ محشر پازل باند

───┤ ♩♬♫♪♭ ├───

آمدی و آمدنت محشر به پا کرد●♪♫

ای جانِ جانم●♪♫

جانم ای! جانِ جانم، جانم●♪♫

به چه شور و شرری یک دم به پا کرد●♪♫

ای جانِ جانم●♪♫

جانم ای! جانِ جانم، جانم●♪♫

نور دیده، آرمیده به برت عاشقِ تو●♪♫

اِی…!●♪♫

کم شود سایه من، کم نشود سایه تو●♪♫

اِی…●♪♫

عاشق کُشِ زیبارو، که از عشق سرا پایی●♪♫

ای شرقیِ چشمِ تو، شد معنیِ زیبایی●♪♫

شعر و ملودی : نیلوفر منصوری

عاشق کُشِ زیبارو، که از عشق سرا پایی●♪♫

ای شرقیِ چشمِ تو، شد معنیِ زیبایی●♪♫

هه هه!●♪♫

ثروتم، تــو تویی! عاقبتـم، تـو تویی!●♪♫

دینِ مـن، تــو تویی! آخرتـم، تـو تویی!●♪♫

ثروتم، تــو تویی! عاقبتـم، تـو تویی!●♪♫

دینِ مـن، تــو تویی! آخرتـم، تـو تویی!●♪♫

عاشق کُشِ زیبارو، که از عشق سرا پایی●♪♫

ای شرقیِ چشمِ تو، شد معنیِ زیبــایی●♪♫

عاشق کُشِ زیبارو، که از عشق سـرا پایی●♪♫

ای شرقیِ چشمِ تو، شد معنیِ زیبــــایی●♪♫

تنظیم قطعه : آرین بهاری (پازل بند)

آمدی و آمدنت محشر به پا کرد●♪♫

ای جانِ جانم●♪♫

جانم ای! جانِ جانم، جانم●♪♫

به چه شور و شرری یک دم به پا کرد●♪♫

ای جانِ جانم●♪♫

جانم ای! جانِ جانم، جانم●♪♫

جانم… جانم… جانم…●♪♫

───┤ ♩♬♫♪♭ ├───

دانلود آهنگ پازل بند محشر

دانلود آهنگ پازل بند محشر

  • تاریخ : ۱۱ام تیر ۱۳۹۷

سی‌ام آبان سال‌۹۵، مأموران کلانتری‌۱۳۴ شهرک قدس از قتل Murder مرد جوانی در کانکس نگهبانی کارگاه عمرانی در حاشیه اتوبان چمران باخبر و راهی محل شدند. جسد متعلق به مرد معتاد Addicted کارتن‌خواب به نام اصغر ۲۹ ساله بود که با طنابی از سقف کانکس حلق آویز و آثار جراحت روی سر و بدن وی نمایان بود.


همزمان با ادامه تحقیقات درباره این حادثه Incident جسد مقتول به پزشکی قانونی منتقل شد. یکی از دوستان اصغر به مأموران گفت: یکی از دوستان اصغر مرد ۶۰‌ساله‌ای به نام حسن است. حسن نگهبان کارگاهی است و داخل کانکسی نگهبانی می‌دهد و اصغر هم گاهی وقت‌ها داخل کانکس همراه حسن می‌خوابید. روز گذشته او ادعا می‌کرد مقتول مقداری از مواد مخدرش را دزدیده است به همین خاطر عصبانی بود و دنبال اصغر می‌گشت. به این ترتیب کارآگاهان پلیس Police حسن را به عنوان اولین مظنون پرونده تحت تعقیب قرار دادند تا اینکه مشخص شد او همزمان با کشته شدن مقتول به مکان نامعلومی گریخته است. بنابراین با گذشت چند ماه از حادثه، مأموران توانستند وی را در یک کمپ ترک اعتیاد در فشافویه شناسایی و وی را بازداشت کنند. 

مرد میانسال در بازجویی‌ها گفت: «من و اصغر بعضی شب‌ها را در کانکس می‌گذراندیم. یک روز صبح که با هم آنجا خوابیده بودیم، متوجه شدم نیم‌کیلو از تریاکی که قبلاً تهیه کرده بودم، نیست. مطمئن بودم اصغر آن را برداشته سپس فرار Escape کرده است. این گذشت تا اینکه روز حادثه او را در همان کانکس دیدم و سراغش رفتم. وقتی موضوع را فهمید منکر شد و با هم درگیر شدیم. در آن درگیری دست و پایش را با طناب بستم و او را از سقف آویزان و سپس او را شکنجه Torture کردم تا محل موادی که پنهان کرده است را نشان دهد. اصغر سکوت کرد و حرف نمی‌زد تا اینکه با چوب چند ضربه به بدنش زدم و سپس او را رها کردم.»

با کامل شدن تحقیقات، پرونده به شعبه یازدهم دادگاه کیفری یک استان تهران فرستاده شد و روز گذشته مقابل هیئت قضایی به ریاست قاضی Judge متین راسخ قرار گرفت. بعد از اعلام رسمیت جلسه، اولیای‌دم درخواست قصاص کردند سپس متهم با شرح ماجرا در آخرین دفاعش گفت: «باور کنید قصد کشتن Killing مقتول را نداشتم. من او را به نحوی از سقف آویزان کرده بودم که پایش به زمین برخورد می‌کرد به همین خاطر مطمئن بودم خفه نمی‌شود. همچنین گزارش پلیس نیز این موضوع را تأیید کرده است. من او را خفه نکردم و نمی‌دانم چه عاملی باعث مرگ او شده است.»

در پایان هیئت قضایی با توجه به نظر پزشکی قانونی که علت مرگ را خفگی اعلام کرده بود متهم را از اتهام قتل عمد تبرئه و وی را به خاطر قتل شبه عمد و جراحت‌های وارده به دیه و سه سال حبس محکوم کرد.


اخبار اختصاصی سایت جوانان ایرانی را از دست ندهید


وقتی فهمیدم لیلا شوهردارد رفت و آمد را قطع کردم ولی او مدام ارتباط می خواست !


نجات معجزه آسای زن اصفهانی در شب تولد امام رضا(ع) / پسر ۱۶ ساله با امام ارتباط گرفت


زندگی سیاه من! / از آزار پسر همسایه تا افتادن در دام دختر ولنگار


خواهرم آبروی ما را برده بود! / مادر کرجی پسر غیرتی اش را بخشید!


دردسر وحشتناک برای جوان تهرانی که با زن شوهردار ارتباط داشت / سارا او را به من معرفی کرد!


شهاب مرا هنگام بیهوشی در خانه اش باردار کرد / مهناز نقشه زیرکانه ای برای خواستگار بی مرام کشید! + عکس


دردسر برای ۲ مجری زن و مرد تلویزیون / آن دو اخراج شدند


۲ دختر دانشجو تهرانی در دام شیطان اینستاگرام / او با تغییر چهره به ملاقات شوم می رفت!


کشف الماس غول پیکر + عکس


۳ زن با ۳ سرنوشت وحشتناک ! / فاطمه پنهانی کنار رودخانه زایمان کرد + عکس


نقشه عجیب دانش‌آموز ۱۵ ساله همدانی برای دنبال کنندگان سایت های ناجور + عکس


باز هم یک دختر اصفهانی در دام مرد بخت گشا افتاد


کشته شدن فرمانده پشتیبانی داعش در قره چوق


تجاوز به دختر تهرانی در خانه فیلمبردار سینما / وقتی در اتاق خواب او به هوش آمدم…


گفتگو با فغانی: رفتار مسی محترمانه و مسئولانه بود


 


  • تاریخ : ۱۱ام تیر ۱۳۹۷


رونـد بازگشت نیرو‌های دولتی به مناطق جنوبی سوریه چه از طریق مذاکره و چه از طریق نظامی به مرحله‌ای غیرقابل برگشت رسیده و انتظار می‌رود پرونده این مناطق به زودی بسته شود، این تحولات باعث شده رژیم‌صهیونیستی با قبول واقعیت‌ها رسماً اعلام کند تنها با حضور ارتش سوریه در جنوب موافق است که به معنای بازگشت وضعیت امنیتی منطقه به قبل از شروع بحران سوریه است.

  • تاریخ : ۱۱ام تیر ۱۳۹۷

این مطلب از وب سایت موزیکفا به صورت رپ انتشار گردید است.

دانلود آهنگ قدیمی پازل بند هستی

ما را همراهی کنید با ♫ دانلود آهنگ فوق العاده زیبا و لذتبخش هستی از پازل باند به همراه تکست و بهترین کیفیت از رسانه موزیکفا ♫

شعر : حمید هیراد | ملودی : حمید هیراد ، پازل بند | تنظیم قطعه : آرین بهاری (پازل بند)

Download Old Music BY : Puzzle Band | Hasti With Text And 2 Quality 320 And 128 On Music-fa

متن آهنگ هستی پازل باند

───┤ ♩♬♫♪♭ ├───

تو هستی، شبم پیشِ تو غوغاست●♪♫

منم آدم بشم، عشق تو حواست●♪♫

تو مستی، شبم پیش تو زیباست…●♪♫

اگه دلت بخواد، دلت نخواد قلبِ من اینجاست●♪♫

از هستیِ تو، مستیِ من خواب نداره●♪♫

شعر : حمید هیراد

هی دست به این مست نزن، تاب نداره!●♪♫

هی دل اِی دل نکن… مستم! منو ول نکن…●♪♫

بستم به کوی او دلم، هی منو غافل نکن…●♪♫

هی دل اِی دل نکن، این عاشقو عاقل نکن!●♪♫

بستم به کوی او دلم، هی منو غافل نکن…●♪♫

ملودی : حمید هیراد ، پازل بند

وقتی میاد صدای پات، حالی به حالی می شم!●♪♫

یه عاشقِ بی قرار، توو این حوالی می شم…●♪♫

آخه رو رواله دلت، خوش به حالِ دلت●♪♫

اگه رو به راهه دلم، سر به راهــــه دلــــت…●♪♫

هی دل اِی دل نکن… مستم! منو ول نکن…●♪♫

بستم به کوی او دلم، هی منو غافل نکن…●♪♫

هی دل اِی دل نکن، این عاشقو عاقل نکن!●♪♫

بستم به کوی او دلم، هی منو غافل نکن…●♪♫

از هستیِ تو، مستیِ من خواب نداره●♪♫

هی دست به این مست نزن، تاب نداره!●♪♫

تنظیم قطعه : آرین بهاری (پازل بند)

هی دل! اِی دل نکن… مستم! منو ول نکن…●♪♫

بستم به کوی او دلم، هی منو غافل نکن…●♪♫

هی دل! اِی دل نکن، این عاشقو عاقل نکن!●♪♫

بستم به کوی او دلم، هی منو غافل نکن…●♪♫

هی دل اِی دل نکن…●♪♫

هی دل اِی دل نکن…●♪♫

───┤ ♩♬♫♪♭ ├───

دانلود آهنگ پازل بند هستی

دانلود آهنگ پازل بند هستی

  • تاریخ : ۱۱ام تیر ۱۳۹۷

دکتر هنری  گفت:این چه معنی میدهد؟ من از مشاهدات افراد موفق،روانشناس بالینی و نویسنده کتاب هرگز باز نمیگردد ۱۰ مورد از چیزهایی که هرگز افراد موفق انجام نمیدهند برای شما مینویسم،دکتر هنری نقاط مشخصی را کشف کرده است که مردم در زندگی و کسب و کار دارند.زمانی آنها را دارند ولی هرگز به روش قدیمی انجام کارها برنمیگردند و وقتی این اتفاق می افتد آنها هرگز یکسان نیستند.خلاصه،آنها لپ مطلب را گرفته اند.

دکتر هنری می‌گوید:”سال ها پیش،یک تصمیم بد تجاری من منجر به یک بحث جالب با مربی من شد. او به من اطمینان داد: کار خوب زمانی است که شما این درس را یاد گرفته اید و دوباره باز نخواهید گشت تا آن را مرور کنید.

من در عجب بودم، کلید اصلی این است که افراد موفق چه کاری انجام میدهند تا برای همیشه تغییر کنند،که آنها را به موفقیت در کسب و کار، روابط و زندگی سوق میدهد؟ من شروع به مطالعه این عادت ها کردم و طی سال ها درباره آن ها تحقیق کردم.”

با اینکه زندگی و تجارت درس های زیادی برای آموزش دادن به ما دارد، دکتر هنری ۱۰ آستانه مهم یادگیری را مشاهده کرد که مجریان برتر از آن عبور میکنند و هرگز دوباره باز نمیگردند.باما در ادامه این مقاله از جوانان ایرانی جوانان ایرانی همراه باشید.

افراد موفق

موفق ها هرگز

۱) به چیزی که تمام شده برنمیگردند.

چه یک شغل یا یک رابطه شکسته که به دلیل خوبی به پایان رسیده است،آنها معتقدند هرگز نباید به یک چیز دیگر بازگردیم و انتظار نتایج متفاوتی داشته باشیم،بدون اینکه چیزی متفاوت باشد.

۲) قبل از انجام کاری چند سوال از خودشان می پرسند.

در هر کاری که میکنیم،باید از خودمان بپرسیم، چرا من این کار را میکنم؟ آیا برای آن مناسب هستم؟ آیا برای من مناسب است؟ آیا آن پایدار است؟اگر پاسخ به هیچ کدام از این پرسش ها شما را قانع نکرد باید به دنبال دلیل محکم تری در خودتان بگردید.

۳) سعی میکنید به افراد آزادی عمل بدهند.

زمانی که متوجه شدید که نمیتوانید کسی را وادار به انجام کاری کنید،به او آزادی و این اجازه را بدهید تا عواقب آن را تجربه کنند.در انجام این کار، شما آزادی خود را نیز پیدا میکنید.

۴) به دنبال راضی نگه داشتن همه نیستند.

وقتی به این نتیجه رسیدید که واقعا غیر ممکن است که همه را راضی کنید، شما در واقع تازه شروع به زندگی هدفمند میکنید و سعی دارید افراد مناسب را راضی کنید و نگه دارید.

۵) راحتی کوتاه مدت را برای سود بلندمدت انتخاب نمیکنند.

هنگامی که افراد موفق میدانند که چیزی میخواهند که نیاز به یک گام دردناک و زمان محدود دارد،به این مرحله دردناک اهمیت نمیدهند زیرا آن‌ را به یک منفعت طولانی مدت تبدیل میکنند. زندگی در این اصل یکی از اساسی ترین تفاوت های بین افراد موفق و ناموفق، هم شخصی و هم حرفه ای است.

۶) به کسی یا چیزی که بی نقص به نظر میرسد اعتماد نمیکنند.

برای ما طبیعی است که به چیزها و افرادی که باور نکردنی هستند میرسند،کشیده شویم. ما به برتری علاقه داریم و باید همیشه به دنبال آن باشیم. ما باید به دنبال افرادی باشیم که در کاری که انجام میدهند عالی هستند،کارمندانی که مجریان بالایی دارند، تاریخ ها که افراد استثنایی هستند، دوستانی که دارای شخصیت درخشان و شرکت هایی هستند که برتری دارند. اما وقتی کسی یا چیزی بیش از حد خوب به نظر میرسد، او یا آن ناقص است.هیچ‌کس و هیچ چیز غیر از خداوند بزرگ بدون عیب نیست و اگر اینطور به نظر برسند،مراقب باشید.

۷) چشم خود را از روی تصویر بزرگ و آینده برنمیدارند.

وقتی میتوانیم تصویر بزرگ را ببینیم،از نظر احساسی و در زندگی خود بهتر عمل میکنیم. برای افراد موفق،هیچ رویداد تا به حال تمام داستان نیست. برندگان آن را به خاطر دارند و آن را هر روز و هر روز میبینند.

۸) فراموش نمیکنند که به تلاش خود اهمیت دهند.

مهم نیست که چیزی در بیرون چقدر خوب به نظر میرسد،تنها با گرفتن یک نگاه عمیق تر،سخت کوش و صادق است که آنچه را که واقعا نیاز داریم بدانیم: واقعیتی که ما خود را مدیون آن هستیم.

۹) آنها خود را شکست خورده نمیدانند.

یکی از بزرگترین تفاوت های بین افراد موفق و دیگران این است که در روابط و در زندگی و در کسب‌ و کار، افراد موفق همیشه از خود میپرسند،من در این وضعیت چه نقشی داشته ام؟یک راه دیگر، آنها خود را قربانی نمیدانند،حتی وقتی که باشند.

۱۰) فراموش نمیکنند که زندگی درونی آنها موفقیت بیرونی آنها را مشخص میکند.

زندگی خوب گاهی اوقات کمی با شرایط بیرون انجام می شود. ما خوشحال هستیم و بیشتر توسط یزهای که در درون داریم و هستیم انجام میدهیم. تحقیقات تایید میکنند که زندگی درونی ما عمدتا به تولید بسیاری از شرایط خارجی ما کمک میکند.

تغییر عادت های گذشته سخت نیست،اگر شا کمی همت کنید و با انرژی بالا و مثبتی شروع به تغییرات کوچک در خودتان کنیذ بهتان قول میدهم در دراز مدت تاثیرات شگفت انگیزی بر روی رفتار و پیشرفت شغلی و روابط خود میبینید.

ارادتمند شما صادق امیدی