جوانان ایرانی

  • تاریخ : ۱۸ام مهر ۱۳۹۷


یادم است یک بار مادرم گفت: فتح‌الله با عده‌ای از همرزمانش در راه‌آهن هستند و می‌خواهند اعزام شوند. من خیلی تلاش کردم خودم را به او برسانم، اما نشد. وقتی به راه‌آهن رسیدم که قطارشان رفته بود. همیشه حسرت آن روز را می‌خورم و می‌گویم کاش می‌شد قبل از جبهه رفتن با او خداحافظی می‌کردم